سفارش تبلیغ
بزرگترین تونل شهری

عباس مهدوی[53]
تا نگردی آشنا زین پرده رمزی نشوی///گوش نامحرم نباشد جای پیغام سروش
   1   2   3   4   5   >>   >

کلاغ بال دارد!

کد یادداشت:2671341

 


بسم الله الرحمن الرحیم


روزی مسافری از دهی می‌گذشتی؛ اهالی ده را بسی در رفاه و آسایش دیدی؛ اما بزرگان ناراضی بودند و از وضع معیشت و رفاه خویش بس می‌نالیدند! ده را کدخدایی بود نژاد علی نام که در افواه جوانان ده باعث خوشی بود و از نظر پیران باعث ناخوشی! چه اینکه کساد کرده بود کسب و کار بزرگان را که ایشان درآمد داشتند از گفتن قصه از جهت کاهش آلام اهل ده!



مرد مسافر در مهمان‌سرای ده شد و طلب طعامی کرد اما چون گوشت بر دهان گذاشت دریافت که همانا گوشت خر است! شرم کرد که مهماندار پیر را ملامت کند که خود او هم خرید گوشت از قصاب ده نموده بودی! در حال، مردی را دید خشمگین که کدخدا را فحش می‌دادی و بر سرش می‌کوفتی و دروغ‌گویش می‌نامیدی، چرا که کدخدا ده را قریه نامیده و بر کشتزار بالای ده نام مزرعه گذاشته است! و با گفتن از نجابت اسب و وفای سگ به آدمی اهانت بکرده که نجابت و وفاداری از خصلت بشر باشد.



اهل ده جملگی از کوچک و بزرگ بر مرد عصبانی درود همی‌گفتندی و بر کدخدا خرده همی‌گرفتندی! چرا که مرد عصبانی از باتجربگان ده بودی، پس نژاد علی پوزش بطلبیدی و رها شدی.



مسافر نزد داروغه برفتی و از گوشت خر قصاب بسی شکوه کردی اما داروغه از این سخن خشم گرفتی و حکم به قتل مسافر دادی چرا که قصاب مورد اعتماد ده را تهمت زده‌ای و نفع خود در ویرانی ده دیده‌ای!



چون آفتاب فردا بردمید مردمان در میدان ده منتظر اعدام مسافر بودندی که وی شکوه سر دادی که ای مردم! کدخدایتان زدند به ناحق، و فحش دادندش به تهمت و شما را خوش آمد از آن خصلت! ولی من به ادب حرف حق گفتمی از ناحق قصاب، پس چرا مرا بکشتید و قصاب پسندیدید.



کودکی خطاب به مرد گفتی که ای مسافر! آیا شنیدستی داستان خرس و کلاغ را؟ آن هنگام که کلاغ سوار بر هواپیما آنچه می‌خواستی از گستاخی و اهانت بر مهمانداران روا می‌داشتی و هر چه سفارش می‌دادی چون آوردی به ناسزا دیگری طلب همی‌کردی. اما خرس چون به ادب درخواست غذای جدید کردی مهمانداران بزدندش و بردندش که از هواپیما به زمین پرت کنندش! خرس به تضرع علت این رفتار دوگانه جویا شدی که کلاغ نشانش دادند و گفتند: نیک بنگر! که کلاغ خود بال دارد و در لانه‌اش بسی طلا!




التماس دعا



یا علی «ع» مدد


» نظر

همتی تازه نما!

کد یادداشت:2584867

 


 


بسم الله الرّحمن الرّحیم.


همتی تازه نما!


تا ورق برگردد.


آسمان را دگر باره تو رنگ خواهی زد!


زنده خواهی تو نمود، این زمین خشک را!


و دوباره، شروع همه چیز!


چون خدا هست، زندگی جاری است!


وقت بیداری است!


گاه آگاهی است!


زندگی جاری است!


تا به دنیایی، فرصتت باقی است؛


گر خدا با توست، تو چه غم داری؟


گو چه کم داری؟


پس بدان! انسان.


تا خدا با توست؛


نشدن، هست فقط ناشدنی!


هرچند شدنی هم بتوان کرد آن را.


گر خداوند بخواهد چنین؛


و بخواهد خدا، آنچه که تو می‌خواهی؛


شرط آنکه تو لایق باشی!


تو خدا را داری.


تو خلیفه باشی.


پس تو خود یک خالق!


و خداوند با توست!


همتی تازه نما!


تا ورق برگردد.


همه چیز نو شود.


نوتر از روز نخست.


بهتر از هرچه تصور سازی.


شایدم بار دگر.


روز آغاز تو آغاز شود!


نه محال است که در قاموس خدا.


خود محال است محالی ممکن!


تا چه خواهی و چگونه نگری؟


و چه جا هست خدا را درون قلبت؟


چون خدا هست، زندگی باید کرد!


مشو نومید که ناشکری توست!


تو نبودی مگر یک قطره.


و چنینی که کنون می‌نگری!


آن همان است که از هیچ چنینت کرده!


دل ببند بر خود او.


همتی تازه نما!


تا ورق برگردد.


عباس مهدوی.


التماس دعا.


یا علی«ع» مدد.


» نظر

سردار اعلایی و چند نکته

کد یادداشت:2552079

 


بسم‌الله‌الرّحمن‌الرّحیم.



قبل از هر چیز اجازه دهید قدری از نظر خودم در مورد سردار اعلایی بگویم! کلاً تا چند سال پیش شناخت چندانی از او نداشتم یا بهتر است بگویم اصلاً نمی‌شناختمش! تا اینکه در سایت «الف» پرسش و پاسخی میان ایشان و خوانندگان برگزار شد و اینگونه شناخت من از ایشان توأم با نگاهی منفی آغاز گردید!



ایشان در آن پرسش و پاسخ‌ها با وجود تحلیل‌های دقیق و نسبتاً دقیق به شدت قبیله‌ای رفتار می‌کرد، شخصاً چند پرسش در مورد نظم در یکی از نیروهای نظامی، تخریب ارتش در برخی نهادها و نقش آن در جنگ پرسیدم و ایشان به صراحت مدعی شدند رعایت نظم و انضباط نظامی تا همین مقدار هم برادری را در فلان نهاد تضعیف کرده است (مخالفت صریح با نظم و انضباط نظامی که حتی پیامبر در مورد آن به شدت حساس بود)! تلویحاً نقش ارتش در جنگ را با وجود تأکید بر تعامل متقابل و حضور مؤثر همه‌ی نیروها، زیر سؤال برد و حتی نتایج بدیهی عملیات‌هایی مانند کمان 99 را انکار فرمود! نه اینکه من از پی ندانستن، سؤال‌ها را پرسیده باشم، خیر! بلکه به نوعی می‌خواستم ایشان را بهتر بشناسم و البته کم هم طالب این نبودم تا بدانم چرا در کشور اسلامی ما، یک عده اینگونه علیه نیرویی که جز وظیفه‌ی ذاتی خودش کاری نمی‌کند و در همان حد هم مدعی نیست تخریب می‌کنند؟



دید منفی من نسبت به جناب اعلایی موقعی بیشتر شد که خاطره‌ای بس عجیب و غریب و غیر قابل قبول (در حد ماجرای پوتین کیهان!) در برنامه‌ی مجله‌ی حماسی شبکه 1 و در حضور مجری و یکی از امیران نیروی هوایی ارتش تعریف کرد. ایشان مدعی شد در عملیات فاو یعنی 5 سال پس از شروع جنگ یک هواپیمای عراقی را زدیم؛ خلبان با چتر بیرون پرید ولی بسیجی‌ها چون نمی‌دانستند چتر چیست!؟ به خیال آنکه هواپیماست شروع به تیراندازی کردند و ما که تذکر می‌دادیم چه می‌کنید و...



خود قضاوت کنید! یک بسیجی جنگ دیده نه! بلکه یک آدم عادی، سال 1364 هم نه! بلکه هزار و بوق چهار! چگونه ممکن است فرق بین چترباز و جنگنده را نفهمد؟



در کل من درست یا غلط نتوانسته‌ام دیدی مثبت نسبت به ایشان داشته باشم. اخیراً هم آقای اعلایی مقاله‌ای در اطلاعات منتشر کردند که عکس‌العمل‌های بعضاً شدیدی را به همراه داشته است. ایشان در آن در مقاله که مصادف سالروز قیام نوزدهم دی قم منتشر شد، با سؤال‌هایی از زبان شاه به تحلیل دلایل گسترش قیام مردم و سقوط رژیم پرداخته است؛ البته قبول دارم مقاله آن هم با توجه به مسایل دو سال اخیر کشور خیلی غلط انداز است به ویژه اینکه از ایشان بعید است انقلاب اسلامی را در چارچوب عواملی تحلیل کند که حداکثر می‌تواند به تغییر دولت و قانون اساسی و یا حتی تعویض شاه منتهی شود نه ریشه کن شدن درختی چند هزار ساله! به هر حال ایشان در آن مقاله نکاتی از قبیل آزادی بیان، آزادی مخالفت و... را متذکر شده‌اند و درست یا غلط عده‌ای حمل بر آن کرده‌اند که خواسته جمهوری اسلامی را به خاطر نحوه‌ی برخورد با فتنه محکوم کند!



گیریم که اینگونه باشد. هرچند من نیز نسبت به هدف مقاله مشکوک هستم ولی مگر نه اینکه ایشان بعداً نامه‌ای نوشته و تذکر داده که از مقاله‌اش سوء برداشت شده است؟ مگر نه اینکه در مقاله اثری از قیاس علنی نظام اسلامی با طاغوت به چشم نمی‌آید؟ مگر در حدیث نیامده اگر گناهی را خودت هم از برادر ایمانی‌ات دیدی ولی او تکذیب کرد حرفش را بپذیر؟ مگر در اسلام و قانون اساسی ما اصل بر برائت نیست؟ پس چرا عده‌ای هنوز دست بردار نبوده و حتی پس از انتشار نامه‌ی دوم و توضیحات سردار، به ایشان می‌تازند؟ حتی اگر قبول کنیم ایشان ضد انقلاب و بلکه خائن بالفطره باشند (که بی‌شک نیستند) تجمع و تعرض به منزل مسکونی وی که حتماً اهل خانه و ناموسش در آن ساکنند چه توجیهی دارد؟ آن هم در حالی که کفار قریش هم به احترام زنان و کودکان خانه‌ی پیامبر، حمله به ایشان را تا صبح به تأخیر انداختند!



ما را چه می‌شود؟ که اسلامم آرزوست!


این مطلب در «معیارنیوز» 



التماس دعا!



یا علی «ع» مدد!


 


» نظر

معضل چهره ها!

کد یادداشت:2547016

 


بسم الله الرحمن الرحیم.



این روزها بسیار از زبان شخصیت‌های مختلف، جملاتی نظیر این می‌شنویم که فلانی که سر کار آمد خوشحال شدیم که چهره‌ای فرهنگی سر کار آمده است؛ ولی برعکس همه چیز را خراب کرد! خدا را شکر کردیم که چهره‌ای انقلابی سکان فلان جا را به دست گرفته است، ولی چیز دیگری شد! چهره‌ای حزب‌اللهی مدیر شد ولی هنوز حزب‌الله غریب است! فلان چهره، انقلابی است و ...



آری! به ویژه در مقوله‌ی فرهنگ و صدا و سیما بسیار از زبان شخصیت‌های مختلف سیاسی و فرهنگی می‌شنویم که متعجبانه افسوس می‌خورند که نه آن چهره‌ی سینمایی وضع سینما را بهبود بخشید و نه آن چهره‌ی حزب‌اللهی، به حزب‌اللهی جماعت بها داد! علّت چیست؟



علّت مشخص است:



صورت زیبای ظاهر هیچ نیست.



ای برادر! سیرت زیبا بیار!



دقیقاً نکته در همین جاست! به همان اندازه که کوفیان قرآن ناطق را رها کردند و به قرآن بر نیزه چشم دوختند، ما نیز اعمال و افکار افراد را رها کرده و به صرف فلان شغل و فلان پوشش و فلان نهاد و فلان نسبت، درباره‌ی افراد قضاوت کردیم! همین‌که چهار تا فیلم ساخت، شد چهره‌ی سینمایی! همین‌که ریشی بلند کرد و تسبیحی به دست گرفت یا در فلان نهاد خدمت کرد، شد چهره‌ی حزب‌اللهی! تا قلمی به دست گرفت و الفاظی بر ورقی نوشت یا سازی به دست گرفت و آهنگی نواخت، شد چهره‌ی فرهنگی! چنانکه دانست دو، دو تا می‌شود چهار تا کردیمش چهره‌ی اقتصادی! به خاطر یک سیلی از جانب ساواک، شد چهره‌ی انقلابی! اما به راستی این فرد تا چه اندازه در عمل انقلابی و... است؟ اگر امروز با وجود مدیریت حزب‌اللهی‌ها، صدا و سیمای ما «من و تو» و «فارسی وان» ی با لعاب اسلامی شده و اگر با وجود چهره‌های فرهنگی در رأس سینما، تنها تفاوت فاحش سینمای ایران با هالیوود، نبود صحنه‌های جنسی در آن است؛ اگر با وجود سکان‌داری چهره‌های انقلابی در عرصه‌ی سیاست و مطبوعات، دست بر قضا بازار تکفیر و توهین و افتراء و بی‌اخلاقی باز است و چه و چه و چه و چه! همه و همه بدین سبب که این‌ها تمامی چهره‌اند نه مرام! صورتند نه سیرت!



این جانب عباس مهدوی به عنوان کوچک‌ترین و مقصرترین عضو این جامعه و در آستانه‌ی انتخابات دور نهم مجلس شورای اسلامی از فرد فرد هم‌میهنانم تمنا دارم که با توکل به خدا، این بار در پی مرام باشیم نه چهره!



صورت زیبای ظاهر هیچ نیست.



ای برادر سیرت زیبا بیار!


این مطلب در «معیار نیوز» 



التماس دعا.



یا علی «ع» مدد.


 


» نظر

نعمت الهی نعمت الله!

کد یادداشت:2492085

 


بسم‌الله‌الرحمن‌الرحیم.


چند وقتی است که شبکه 3 در حال پخش سریال جذاب و الحق فاخر «وضعیت سفید» می‌باشد. این سریال همچنین توانسته است بینندگان بسیاری را به خود جذب نماید، البته نمی‌توان میزان بینندگان یک اثر را معیاری کافی برای خوب یا بد بودن آن در نظر گرفت، چه اینکه فیلم‌نامه و بازی قوی به خودی خود و فارق از محتوا جذب کننده‌ی مخاطب است؛ هر چند از نظر رسانه‌ی نه چندان ملی ما کمیت به ویژه در بخش فارسی آن، حرف اول را می‌زند تا آنجا که «آی فیلم» عربی را برای تأثیرگذاری تأسیس کرده‌اند و «نمایش» فارسی پر واضح است که فقط برای سرگرمی ولو به قیمت انحراف مخاطب توسط فیلم‌های هالیوودی است! به هر حال آقایان رسانه‌ای هر چه می‌خواهند فکر کنند، ولی واقعیت این است که موفقیت یک اثر در وهله‌ی اول مربوط به محتوا و میزان تأثیر مثبت آن بر مخاطب است؛ و این دقیقاً همان نقطه‌ی مثبت سریال شبانه – و ای کاش هفتگیِ- «حمید نعمت‌الله» است.


من نمی‌خواهم در مورد کیفیت بازی و مسایل فنی سریال صحبت کنم چرا که تخصصی هم در این مورد ندارم اما از آنجا که در گوشه و کنار کم نمی‌شنوم انتقادهایی مبنی بر ترویج چشم چرانی آن هم در دهه‌ی شصت! بی‌محتوا بودن و یا قصه‌ی منسجم نداشتن، پیام نداشتن و... در مورد سریال وضعیت سفید، به ذکر چند مورد زیر بسنده می‌کنم:


بد نیست در ذهنمان نیم نگاهی به آثار مشابه سیما و سینما در سال‌های اخیر اعم از طنز و جدی بیندازیم تا با مقایسه‌ی آن‌ها با سریال «وضعیت سفید» نکات زیر را دریابیم:


1-معمولاً در آثار نمایشی ایرانی، خانواده‌ها یا کلاً بی‌بته هستند تا آنجا که مشکلی کوچک برایشان تبدیل به فاجعه می‌شود و یا اگر هم مثلاً خواهر و برادری دارند میانشان روابط سرد و غریبه‌گونه حکم فرماست و البته خاله‌زاده‌ها و عموزاده‌ها و ... همدیگر را نمی‌شناسند مگر به قصد ازدواج! عداوت میان عروس با خواهر شوهر و مادر شوهر و داماد با مادر زن و... نقل و نبات آثار نمایشی ماست.


اما در وضعیت سفید شاهد هستیم که همگان دارای ریشه و کس و کار هستند، هرچند اختلاف میانشان رخ داده ولی به قول ضرب‌المثل معروف: دو برادر گوشت هم را می‌خورند ولی استخوان هم را دور نمی‌ریزند! عروس خانواده (مهناز، همسر بهزاد) از شوهرش گله دارد که چرا باعث شدی روابط من با خانواده‌ات گرم نباشد؟ و بر خلاف دیگر آثار نمایشی، این خود عروس است که برای اصلاح روابط با خانواده‌ی شوهر قدم پیش می‌گذارد. در این سریال حتی دوست و آشنا و همسایه، کس و کار آدمند و جالب آنکه اقوام درجه دو و سه هم عضو فامیل و آشنا هستند!


2- به ویژه در آثار طنز شاهد هستیم که دختر برای پسر عشوه می‌رود و پسر در خلوت از دختر تقاضای ازدواج می‌کند، و معمولاً خانواده در آخر پازل ازدواج قرار دارند و جالب‌تر اینکه در سریال مثلاً اجتماعی «فاصله‌ها» دختر مؤمن از خانواده‌ای مذهبی، مخالف زندگی با مادر شوهر بود تا جایی که پیرزن خانواده‌ی بی‌بته و تک پسر سریال ایثار کرد و خانه‌ی مجزا گرفت.


در این سریال عروس و داماد بیشتر از پسر و دختر جوش در کنار مادر بودن را می‌زنند، حرمت داماد نزد مادر شوهر به قدری است که صلاح نمی‌داند بدون حضور او ناهار را شروع کند شاید دختر محرم اسرار مادر نباشد ولی داماد از تصمیم مادر شوهر خبر دارد. از پسر و دختر، بی‌احترامی سر می‌زند ولی از عروس و داماد هرگز! خانواده از همان ابتدا در جریان علاقه‌ی جوانان قرار می‌گیرد؛ پسر عاشق عاقل‌تر (فراز)، پیش از آنکه به دختر چیزی بگوید به مادر دختر می‌گوید و هر جا هم با دختر است در کنار مادر وی می‌باشد. پسر عاشق نادان‌تر (امیر) اگرچه سعی می‌کند دور از چشم دیگران باشد، ولی حتی کوچک‌ترین حرکتش زیر ذره‌بین و البته هدایت والدین و خواهر بزرگ‌تر است؛ جالب آنکه امیر هیچ‌گاه نگاه وقیحانه به شیرین ندارد. در این سریال عجیب نیست اگر برای ناصر زن دایی و دختر دایی پدر خواستگاری بروند! چرا که هم فامیل هستند و «هم الجار ثم الدار». در حالی که در اغلب آثار سینمایی و تلویزیونی، در امر مقدس و مهم ازدواج، خانواده حرف آخر را می‌زند؛ لکن در این سریال شاهد هستیم از همان ابتدا نه تنها خانواده که جمع فامیل در جریان امر خیر قرار می‌گیرد و اختلاف‌ها برای ساعتی کنار گذاشته شود تا دیگران بدانند این دختر بی‌ریشه و بی‌کس و کار نیست!


3-در آثار نمایشی ما همان‌گونه که قبلاً ذکر شد خاله‌زاده‌ها و عموزاده‌ها و... غریبه‌اند مگر برای ازدواج، ولی در این سریال در عین حفظ حرمت محرم و نامحرمی، دختر عمه و پسر دایی، همدیگر را در حد برادر و خواهر به رسمیت می‌شناسند؛ خوش و بش می‌کنند، به هم غر می‌زنند، قهر می‌کنند، آشتی می‌کنند، درد دل می‌کنند اما حتی یک آن، بی‌حیایی و یا بی‌عفتی نسبت به هم ندارند.


4-در اغلب سریال‌ها و فیلم‌های ما، زن با همان لباسی که در مقابل محرمش حاضر می‌شود به کوچه می‌رود و یا در مقابل نامحرم حاضر می‌شود (که خود نوعی ترویج غیر مستقیم بی‌حجابی است، قابل توجه آنان که به خاطر حجاب دنبال خون‌ریزی هستند) و نماز و چادر جایگاه چندان محکمی ندارند.


در این سریال هرچند به نظر می‌رسد در مورد چادر رسمی کم لطفی شده و مخصوص افراد با شرایط خاص گردیده اما شاهد هستیم که در وضعیت سفید حتی زن مانتویی در محیط خصوصی خود در مقابل نامحرم و در مهمانی، چادر خانگی به سر می‌کند و یکی از دغدغه‌های شخصیت‌ها خواندن نماز است؛ مثلاً آنجا که امیر در خیال خود در حال صحبت با شیرین است، که از وی می‌خواهند به پایین برود اما او به خیال شیرین می‌گوید اول نمازم را بخوانم!


5-در این سریال یک جوان با همه‌ی حماقت‌ها و دردسر آفرینی‌هایش به رسمیت شناخته می‌شود تا آنجا که مدیر میان‌سال مدرسه، بنا به نظر وی در مورد کلاس درسی تصمیم می‌گیرد و یا خانواده‌ای محل سکونت موقت خود را با پیشنهاد وی انتخاب می‌نماید.


6- در آثار مشابه شاهد هستیم که از خصومت، وصل‌ها فصل می‌شود و البته چون آخر قصه باید خوش باشد دوباره وصل صورت می‌گیرد ولی به قیمت فوت یکی دو نفر!


در وضعیت سفید شاهد هستیم که از محبت، فصل‌ها وصل می‌شود آن هم بدون مرگ و میر و البته با اضافه شدن افراد جدید به خانواده!


در یک کلام، ما در فیلم‌ها و سریال‌های تولید داخل غالباً شاهد یک زندگی غربی و یا شبه غربی با رنگ و لعاب سه نقطه هستیم اما آنچه در وضعیت سفید شاهدیم، یک زندگی کاملاً اسلامی - سه نقطه با تمام پستی و بلندی‌ها و خوشی و ناخوشی‌هایش است.


آقای نعمت‌الله من به عنوان یک جوان مسلمان سه نقطه! از دور، دستت را می‌بوسم، چرا که با این سریال ثابت کردی واقعاً نعمت خدایی!


پانویس: به جای ایران و ایرانی نوشتم «سه نقطه» یک وقت سه نقطه نشوم!؟


مطلب مرتبط: 


برای تقدیر از «وضعیت سفید» دلیل بگویید! 


این مطلب در سایت «کیان پرس» 


التماس دعا.


یا علی «ع» مدد!


 


» نظر
   1   2   3   4   5   >>   >