سفارش تبلیغ
سفید کننده دندان

عباس مهدوی[53]
تا نگردی آشنا زین پرده رمزی نشوی///گوش نامحرم نباشد جای پیغام سروش

نکاتی پیرامون مقاله ی کیهان!

کد یادداشت:-2453724

 


بسم الله الرحمن الرحیم.


روزنامه‌ی کیهان در تاریخ 20/مهرماه/1390 به قلم آقای سجاد صفار هرندی مقاله‌ای را با نام «خرده ریگ انحراف و مرده ریگ التقاط» منتشر کرد که اینک به یاری خدا نکاتی پیرامون آن مطرح می‌کنم: (متن مشکی مقاله‌ی کیهان و متن آبی از بنده است). آنچه از کیهان منتشر شده خلاصه است متن کامل را (اینجا) بخوانید:


یکم. انحراف همیشه در نسبت با خط مستقیم تعریف می‌شود. انحراف جایی می‌تواند مطرح شود که خط مستقیمی باشد. گروه انحرافی مورد بحث ما، انحرافی بودنش با خروج از خط مستقیم «سوم تیر» فهمیده می‌شود. خیزش سوم تیر بر چهار رکن عدالتخواهی، استکبارستیزی، اسلام‌خواهی و ولایت مداری اقامه گردید. گروه انحرافی مستقر در دولت در هر چهار محور مذکور ایجاد اخلال کرده است: در عدالتخواهی با وارد کردن افراد بدسابقه به دولت و حرکت‌های غیر موجه و مشکوک در حوزه‌های پول خیز صنعتی و نفتی و... (که حسب اخبار و اطلاعاتی که می‌رسد چنین مواردی طی دو سال اخیر رشدی وحشتناک داشته است)؛ در استکبارستیزی با یاوههایی از قبیل دوستی با مردم اسرائیل و تعاملات غیر شفاف با حکام دست نشانده آمریکا در منطقه و عشوه شتری (!) آمدن­های گاه و بیگاه برای اوباما (که البته به لطف بی‌محلّی او متوقف شد)؛ در اسلام‌خواهی با شعارهای دِمُده ناسیونالیستی و تبدیل کردن دالّ­های اصلی گفتمان دولت به حرف‌های دم­دستی و خنثای شبه روشن‌فکری (عشق و محبت و صلح و...) و نمایش­های مهوّع «سیاست باز فرهنگی» (حجاب و سینما و...)؛ و بالاخره در ولایت مداری با مواردی چون ماجرای معاون اولی و برکناری وزیر اطلاعات.


یکم: اتهام می‌زند ولی دلیل و سند ارایه نمی‌دهد و در حالی که رهبری در قضیه‌ی مردم اسراییل فرموده این مسئله را تمام کنید باز بدان اشاره کرده است! توضیح نداده کدام روابط و عشوه برای آمریکا؟ به کدامین سند و مدرک؟ الحمدالله که در این چند سال ما نیاز به توجه اوباما داشتیم نه او (!؟) پس طبیعی است که در مقابل عشوه‌ی عنصرهای داخلی آن هم در دولت بی‌محلی کند (!؟) همچنین توضیح نداده در حالی که رییس جمهور از همان سوم تیر 84 دم از عشق و محبت و دوستی می‌زد چرا اکنون این تعاریف دِمُده و شبه روشن‌فکری شده است؟ در رابطه با نکته‌ی وزیر اطلاعاتش نمی‌دانم وقتی رهبری فرموده‌اند چیز مهمی نیست چرا حضرات ولایتمدار (!؟) اصرار بر مهم بودنش دارند؟


دوم. از تعبیر گروه انحرافی استفاده می‌کنم و نه جریان انحرافی. چرا؟ تعبیر جریان در مورد اینان را بزرگنمایی می‌دانم. در واقع، گروه انحرافی با مشخصاتی که تا کنون از آن ظاهر شده، به لحاظ عمق و وسعت کوچک‌تر از آن است که یک جریان قلمداد شود. رأسی حداکثر سه نفره، تیم رسانه‌ای حداکثر 30-40 نفره‌ای که فعالیت رسانه‌ایشان عمدتاً به ضرر صاحبش تمام می‌شود، بعلاوه حلقه‌ای از بروکرات‌ها و سرمایه داران که با سیاست حامی پروری (جلب حمایت در مقابل دادن امتیازات مادی) جذب شده‌اند و در نهایت بیش از هر چیز به موقعیت و منافع خود میاندیشند، این است آنچه که ما با آن مواجهیم! آیا از چنین چیزی به واقع می‌توان با عنوان یک جریان یاد کرد؟ پاسخ نگارنده منفی است.


دوم: حالا خوب است که جریان انحرافی در حد گروه هم نیست وگرنه معلوم نبود در مورد یکم چه مواردی ذکر می‌شد؟ و باز سخنان بدون دلیل و مدرک. آن سه نفر چه کسانی هستند؟ (شاید دارد ذهن مخاطب را آماده می‌کند تا در کنار مشایی و بقایی نام احمدی‌نژاد را هم بیاورد!) آن چهل نفر کیستند؟ به چه دلیل فعالیتشان به ضرر رأس گروه است؟ اگر چنین است چرا حضرات جوش می‌زنند؟


سوم. فوراً تصحیح می‌کنم: آنچه که ما با آن مواجهیم و برای اهالی سوم تیر اسباب دغدغه و نگرانی را فراهم آورده فقط این ترکیب سه گانه رأس منحرف، تیم رسانه‌ای و تیم اداری-مالی نیست. در واقع اگر فقط همین بود که نیازی به این همه دغدغه و بحث و جدل نبود. گروه انحرافی دارایی مهم دیگری دارد که در واقع عامل اصلی توانایی و برگ اصلی بازی آن است: محمود احمدی‌نژاد. اگر گروه انحرافی احمدی‌نژاد و اعتماد و حمایت بی‌قید و شرط او را نداشت، اصلاً ارزش این را نداشت که در صحنه سیاسی کشور مورد توجه قرار گیرد. منظور از احمدی‌نژاد در اینجا، نه فقط شخص وی (با همه توانایی­ها و سرمایه‌های سیاسی و اجتماعی که دارد)، بلکه منصب رسمی و موقعیت استثنایی او در صحنه‌ی سیاسی است؛ موقعیت عجیبی که از روند تحولات شش سال اخیر ناشی می‌شود.


سوم: خود مورد دوم را نقد کرده و به عنوان یک عمار (!؟) برای اولین بار و البته نه چندان با صراحت شخص رییس جمهور را هم جزئی از این به اصطلاح جریان یا گروه انحرافی دانسته است (به سه نفر نکته‌ی دوم توجه شود!).


چهارم. اینکه گروه انحرافی چرا احمدی‌نژاد را «دارد»، سؤالی است به شدت اساسی و مهم ولی در عین حال فاقد اولویت! فعلاً به نظرم می­بایست به همین گزاره کوتاه اکتفا کرد که به نظر می‌رسد «در این رابطه چیزی» غیر عادی وجود دارد. تا بعد...!


چهارم: خجالت کشیده مستقیماً پای رمل و اسطرلاب را وسط بکشد. حالا شما زیاد گیر ندید!


پنجم. ماهیت انحراف گروه انحرافی، کمتر از آنکه بعضاً گفته می‌شود، فکری و عقیدتی است. در این زمینه به نظرم چارچوب تفسیری-توضیحی «التقاط نوع سوم» (که توسط استاد علیرضا پناهیان طرح گردیده است) بسیار روشنگر است. بر اساس این تفسیر ما پیش‌تر (مشخصاً در سال‌های پس از انقلاب) ما با دو گونه التقاط مواجه بوده‌ایم. در اینجا، التقاط به معنای نوعی تلفیق و امتزاج مفاهیمی دینی با مفاهیم غیردینی (غربی و مدرنیستی) است که طی آن اصالت و حقیقت مفاهیم دینی مورد خدشه یا سوء تعبیر قرار می­گیرد. التقاط نوع اول (که قبل از انقلاب و نیز در مقطع اولیه پس از پیروزی مشخصاً توسط منافقین طرح شد) مبتنی بر نوعی تلفیق مکانیکی برخی مفاهیم و ادبیات دینی با نظریه­های اجتماعی و سیاسی چپ (سوسیالیستی و مارکسیستی) بود. به یک معنا می­توان شهید مطهری را پیشگام شناخت و مقابله با این گونه از التقاط معرفی کرد.


...


...جوهر و ماهیت التقاط نوع سوم نه فکری و عقیدتی که بیشتر سیاسی و عملی است... از این رو، التقاط اینان ماهیت فکری داشت که البته به طرز معناداری تبعات و نتایج سیاسی و اجتماعی نیز بر آن مترتب بود. در مورد گروه انحرافی یا همان التقاط نوع سوم، این معادله به کلّی وارونه است. مباحث فکری طرح شده از سوی مغز متفکر گروه مذکور، گذشته از خصلت عمومی ابتذال و بی‌مایگی، به کلّی فاقد شناسنامه مشخص است و آن­ را نمی­توان، به طور کامل و مشخص، ذیل هیچکدام از سنّت‌های فکری عالم اسلامی و یا جریان­های فکری دنیای جدید طبقه بندی کرد. آنچه که مطرح می­شود، آش شله قلم­کاری است که در آن از تشیع عامیانه، ایران­گرایی شرق‌شناسانه، مفاهیم شبه صوفیانه گرفته تا حرف‌های ژیگولی و جوان پسند سای بابای هندی و انگاره‌های سطحی مدرنیستی یافت می‌شود.


گاهی نیز برای تنوع گریزی به صحرای کربلای امام و انقلاب اسلامی می­زند! در این وضعیت ما با کثیری از ایده‌ها و مباحث بحث بر انگیزی مواجهیم که هر چند در واقع امر با خط درست اسلام و انقلاب زاویه دارد، اما به سبب ماهیت بی­هویت و ب‌ی­مبنای آن‌ها، «راه در رو» فراوان دارد! بحث فکری و نظری کردن راجع به این مباحث نیز در صورت اصیل و مبنایی آن فایده چندانی ندارد (هر چند جدل خالی از دستاورد نیست)؛ چرا که مثل ماهی می­لغزد و می­گریزد. ماهیت حرف‌ها به گونه­ای است که هر جا گیر بیفتد، جا برای «دبّه کردن» و ادعای اینکه «منظور ما این نبود!» وجود دارد. مصداق بارز چنین وضعی را می­توان در حرفهای مشایی راجع به «مکتب ایران» و «مدیریت انبیا» و واکنش او و طرفدارانش به انتقادات، ملاحظه کرد.


...


پنجم: یک مشت بازی با کلمات قلنبه سلنبه‌ی روشن‌فکری بدون ارائه‌ی دلیل! آخر روی چه حسابی ایشان را باید دارای التقاط بدانیم؟ چرا مباحث مطروحه از جانب ایشان انحراف است؟ قل هاتوا برهانکم!


ششم. فقدان اصالت ویژگی محوری مضامین سیاسی مطروحه توسط گروه انحرافی نیز هست. در واقع، هیچ یک از مسائل و مضامین سیاسی که توسط این جریان طرح شده، نسبت به آنچه که پیش‌تر در مواجهات آغاز انقلاب و دوران اصلاحات مطرح بوده، بداعت و تازگی ندارد. گروه انحرافی سر تا پا بدلی و غیر اصیل است. به یک معنا، نظام جمهوری اسلامی در درون خود مجموعه‌ای از نقاطِ  به لحاظ اجتماعی، سیاسی و فرهنگی حسّاس و حساسیت بر انگیز دارد، که جریان‌هایی که به معارضه با آن بر می­خیزند یا کسانی که به طمع قدرت وارد کارزارهای انتخاباتی می‌شوند، در صحنه نبرد بر روی آن‌ها دست می­گذارند. مواردی مثل آزادی‌های اجتماعی و فرهنگی، حجاب، ایرانیت، رابطه با آمریکا که به صورت آشکار توسط گروه انحرافی مورد توجه قرار گرفته و نیز مواردی چون «غیریت سازی روحانیت» و «برجسته سازی دوگان? انتخابی-انتصابی» (جمهوریت-ولایت) که به طور ضمنی و تلویحی طرح شده، از جمله‌ی این نقاط حساس است.


ششم: مهم‌ترین نکته‌ی این فراز تقابل با فرمایش‌های رهبری است چه اینکه ایشان به صراحت وجود دوگانگی قدرت و امثالهم را در این دولت رد کرده‌اند ولی نویسنده‌ی محترم کماکان بر آن اصرار می‌کند!


هفتم. گروه انحرافی بی‌ریشه است؛ بدین معنا که پایی محکم در هیچ یک از نهادها و نیروهای مهم اجتماعی ایران ندارد؛ ...


در حال حاضر، دو نیروی اجتماعی فعّال و مؤثّر در صحنه جامعه ایران حضور دارند که البته هر کدام می‌توانند در درون خود خرده جنبش‌هایی را نیز جای دهند. یکی نیروی اجتماعی انقلاب اسلامی است که در معنای موسّع می‌توان با تعبیر «حزب الله» از آن یاد کرد و بخش قابل توجهی از توده‌های مذهبی و متدین طبقه متوسط به پایین را در بر می‌گیرد و در قالب تشکیلات رسمی (بسیج) و غیر رسمی (هیئات) متشکّل می‌شود و دارای روابط تعریف شده با روحانیت، مسجد، بازار، حکومت و البته پیش از همه با ولایت فقیه است. دیگری، نیروی اجتماعی تجدّدطلبی است که نگارنده از آن با تعبیر «طبقه متوسط جدید تهران نشین» یاد می­کند (که البته به لحاظ جغرافیایی به تهران منحصر نیست) : اقشار نسبتاً مرفه شهری با پس زمینه‌ی تحصیلات آکادمیک و سلایق فرهنگی و مادّی مدرن که با دانشگاه و بروکراسی، سرمایه داری نوکیس? صنعتی-تجاری و نیز شرایط جهانی دارای نسبت هستند. این هر دو نیرو، عمق و تاریخی به قدمت تاریخ تجدد ما (از دوره مشروطه و به خصوص از دوره پهلوی اول) دارند ...


با این تفاسیر، روشن است که نیروی اجتماعی چیزی نیست که به صورت پروژه‌ای در کوتاه مدت و حتی میان مدت ایجاد شود. ... رأی 24 میلیونی احمدی‌نژاد، چنان که رأی 20 میلیونی خاتمی، به خودی خود نیروی اجتماعی نیست. این آرا خود در پرتو تلاش یک نیروی اجتماعی به دست آمده است و در غیاب این نیروی اجتماعی واسط کار چندانی از پیش نمی‌برد. ...


...


هفتم: با توجه به اینکه قبلاً ریس جمهور را هم عضو این جریان دانسته معلوم نیست به عنوان نمونه استقبال بی‌نظیر از دولت در اردبیل و همدان اگر پشتوانه‌ی مردمی نیست پس چیست؟ ضمن اینکه از نظر نویسنده‌ی محترم حزب‌اللهی بودن محدود به عضویت در فلان نهاد و بهمان هیأت شده است! از قرار ربطی به منش و طرز تفکر افراد ندارد.


هشتم. معادلات حاکم بر شکل گیری آرای انتخاباتی مردم پیچیده‌تر از آن است که در فرمول ساد? «اگه منو دوس دارین، به... رأی بدین!» بگنجد. واضح است که بخش مهمی از دو رکورد رأی خاتمی و احمدی‌نژاد با هم مشترک هستند. تجربه شخصی نگارنده در اردوهای جهادی از مواجهه با روستائیانی که در انتخابات 84 به احمدی‌نژاد رأی داده بودند، حکایت از این داشت که به نحو جالب توجهی کماکان برای خاتمی هم احترام قائل بودند. امّا این احترام و علاقه باعث نشده بود که به کاندیدای مورد حمایت او در انتخابات مزبور (معین یا هاشمی) رأی بدهند.


محبوبیت فردی چیزی نیست که به سهولت به نیرویی تأثیرگذار بر تصمیمات و اراده­های اجتماعی مبدل شود. تجربه انتخابات دوره سوم شورای شهر تهران نیز از این زاویه بسیار معنادار است: به فاصله کمی از انتخابات ریاست جمهوری نهم و در اوج محبوبیت دکتر احمدی‌نژاد، لیست منسوب به حامیان او که نام خواهر وی را بر صدر خود داشت، در انتخابات شوراها شکست سنگینی متحمل شد. بر خلاف انتظار ما، خانم احمدی‌نژاد در جایگاه هشتم انتخابات مذکور قرار گرفت. یک دلیل مهم و ساده این بود که بخش مهمی از افراد (حتی طرفداران پر و پا قرص دکتر) لیستی که سرلیست آن مهندس چمران بود را لیست اصلی قلمداد کردند. نقش واسط­ها مهم­تر از آن است که برخی تصور می­کنند. محبوبیت فردی در غیاب نیروی اجتماعی واسط، توان برش ندارد.


هشتم: به طور تلویحی راه اصلاح‌طلبان را رفته است دارد رأی احمدی‌نژاد را توجیه می‌کند البته خجالت کشیده رسماً بگوید رأی روستاییان نه از روی عقلانیت است! البته توضیح هم نداده اگر در انتخابات مجلس اصول‌گرایان با نام احمدی‌نژاد وارد میدان نمی شدند آیا رأی می‌آوردند یا نه؟


نهم. با این تفاسیر، گروه انحرافی فاقد توانایی­های حداقلی در جهت پیش بردن اهداف خویش است. ...مثلاً اقدامات گروه انحرافی، چنان‌چه در سایه‌ی ارادت و علاق? نیروهای حزب‌اللهی به احمدی‌نژاد مورد توجیه و تخفیف قرار گیرد، می­تواند گام بلندی در راستای عرفی (سکولار) سازی این نیروها باشد. به راستی چه کسی می­تواند بهتر از گروه انحرافی منتسب به احمدی‌نژاد حساسیت نیروهای مذهبی و حزب‌اللهی را در قبال سیاست فرهنگی شبه لیبرالی، تعارض با روحانیت و نافرمانی از ولی فقیه کمرنگ سازد و از این طریق عرصه سیاسی کشور را به صورتی قابل توجه عرفی کند؟از سوی دیگر، گروه انحرافی با انحرافات و مفاسد ...


نهم: در این فراز نتیجه این است که امثال علی مطهری بسی باشرف‌تر هستند که از همان ابتدا خود را نشان داده‌اند در اینجا شاهد هستیم کسانی که زمانی مطهری را به جرم لیبرال دانستن احمدی‌نژاد تخطئه می‌کردند اکنون به طور تلویحی و غیر مستقیم همان اتهام را متوجه‌ی رییس جمهور می‌دانند!


دهم. ... باید صریح و آشکارا با گروه انحرافی و دولت آلوده به این جریان مرزبندی کنیم. ... جریان سوم تیر، به عنوان رهروان اصیل مسیر انقلاب اسلامی، نمی­بایست زیر بار پرداخت صورت­ حساب هزین? اقدامات گروه انحرافی برود. باید به روشنی گفت که مسیری که دولت کنونی در حال طی آن است، عمدتاً متفاوت با نقش? راه سوم تیر است. ...  تفکیک قائل شدن میان احمدی‌نژاد و مشایی هم اگر دو سال پیش محلی از اعراب داشت، سوگمندانه، اینک فقط اسباب مضحکه را فراهم می‌کند. آنچه به آن نیازمندیم بیشتر تفکیک احمدی‌نژاد از احمدی‌نژاد است: احمدی‌نژاد 84 از احمدی‌نژاد 90. جریان سوم تیر، کماکان باید از احمدی‌نژاد 84 (هر چند با تحفظ و فاصله‌ی انتقادی) دفاع کند و البته به احمدی‌نژاد 90 به عنوان رئیس جمهور قانونی احترام گذارد.


دهم: در این قسمت برادران کیهانی رسماً مجوز تقابل با دولت را صادر نمودند و می‌توان نتیجه گرفت تحرکات ضد دولتی اصول‌گرایان از این پس وارد فاز جدی‌تر و حساس‌تری خواهد شد! به هر حال آنچه واضح است از نظر آقایان انقلابی بودن یعنی مانند ایشان بودن و ربطی ندارد طرف مقابل مورد تأیید رهبری باشد یا نباشد! اگر در جمع ایشان باشی یک بار تمجید رهبری یعنی معصومیت مادام‌العمر شما و اگر خارج از جمع ایشان باشی صد بار هم از شما تمجید فرمایند این تعریف و تمجید هزار و یک تفسیر و توجیه می‌خورد تا ثابت شود رهبری بنا به مصلحت‌هایی از شما تعریف کرده‌اند و... البته باز جای شکر دارد که به احمدی‌نژاد نود به عنوان رییس‌جمهور قانونی احترام می‌گذارند! اگر نمی‌گذاشتند چه می‌کردند؟


هر آنچه در این نوشته، در باب حقارت ذاتی، بی‌مایگی، ابتذال و فقدان اصالت و بی‌ریشه­گی گروه انحرافی مطرح گردید را می­توان به مثابه حاشیه­ای بر عبارت رهبری درباره این گروه، که از آن به عنوان موضوعی فرعی یاد کردند، قلمداد کرد. گروه انحرافی مسأله اصلی نظام نیست.


نکته‌ی پایانی: حالا خدا را شکر که گروه انحرافی مسئله‌ی اصلی کشور نیست! ولی به قول یک طلبه که نامش را به یاد ندارم آفت دوران امام علی «ع» این بود که عمار معیار حق شد! و من می‌گویم نه عمار که جنازه‌ی وی! و شک دارم که عمار بدون رضایت مولایش حرکتی کرده باشد و شک دارم رفتارش با سخنان مولایش به گونه‌ای در تضاد ولو ظاهری بوده باشد که دیگران شک کنند عمار علوی است!


مطالب مرتبط:


رهبری و جریان ساختگی انحراف 


نقدی بر اشتباه خودم! 


آن‌طرفی بودن راحت‌تر است! 


التماس دعا.


یا علی «ع» مدد.


 


» نظر

حقیقت جریان انحرافی!

کد یادداشت:-2437216

بسم الله الرحمن الرحیم.


سال 1376 و انتخابات ریاست جمهوری آن دوره آغاز فصل جدیدی در مناسبات سیاسی ایران بود هرچند غالب مسئولان دولت اصلاحات را همان کارگزاران دولت سازندگی تشکیل می‌دادند تا جایی که در دوره‌ی اول این دولت معاون اول هم همان معاون اول دوران هاشمی بود لیکن شاهد هجمه‌ی شدید اصلاح‌طلبان به هاشمی رفسنجانی بودیم القابی نظیر عالی‌جناب سرخ‌پوش، اکبرشاه! و اتهاماتی مانند عامل طولانی شدن جنگ، یا مسئله‌ی قتل‌های زنجیره‌ای تماماً از جانب مسئولان و رسانه‌های اصلاح‌طلب نثار هاشمی رفسنجانی و خانواده‌اش می‌شد. در جبهه‌ی مقابل اما اصول‌گرایان نسبت به جناب رفسنجانی رفتار ملایم‌تری داشتند از نظر ایشان اگرچه هاشمی در دوران مسئولیت خود دارای ضعف‌ها و اشتباهاتی چند بود لکن به هر حال یک سرمایه‌ی بزرگ برای نظام به شمار می‌رفت و هر چه بود یار و یاور رهبری بود! نگاه به هاشمی به عنوان یک سرمایه‌ی عظیم برای نظام اسلامی تا به حدی بود که خبر کاندیداتوری ایشان برای ریاست جمهوری نهم عده‌ای از تشکل‌های بسیج دانشجویی به عنوان یکی از مهم‌ترین ارکان اصول‌گرایی را بر آن داشت که نامه‌ای سرگشاده به ایشان نوشته و دلسوزانه نصیحت کنند که «آقا کنار بکش زیرا اگر رأی بیاوری دشمنان می‌گویند در ایران قحط‌الرجال شده و اگر رأی نیاوری با توجه به جایگاهت خواهند گفت که مردم از نظام روی برگردانده‌اند!»


نمی‌دانم چه شد و چه اتفاقی افتاد؟ 27 خرداد 1384 گذشت و 28 م فرا رسید! دور اول انتخابات نهم تمام شد و در کنار آقای هاشمی بهرمانی دکتر احمدی‌نژاد به دور دوم راه یافت همین 24 ساعت کافی بود تا ورق برگردد و دو جریان عمده‌ی سیاسی کشور که از ابتدای انقلاب با عناوین مختلف چپ و راست و اصول‌گرا و اصلاح‌طلب و... رقیب هم بودند به ناگاه چرخش 180 درجه‌ای پیدا کنند اینبار هاشمی برای اصلاح‌طلبان حضرت آیت‌الله استوانه‌ی نظام بود و برای اصول‌گرایان بت بزرگ و سردسته‌ی جریان فتنه!


در دوران دولت نهم اصلاح‌طلبان تا توانستند ناز هاشمی را کشیدند و اصول‌گرایان تا توانستند حالش را گرفتند! این وضعیت تا سال 89 یا بهتر بگویم اوایل سال نود کمابیش ادامه داشت مسئله‌ی فائزه و مهدی هاشمی تیتر همیشگی رسانه‌های اصول‌گرا بود و یکی مانند سلیمی نمین خار چشم مسئولان دانشگاه از هفت دولت آزاد این طور که می‌گویند اسلامی!؟


اما در ماه‌های اخیر اتفاقی افتاد شگرف! در شرایطی که احمدی‌نژاد به هیچ شخص و گروهی باج نداده بود و از علی اصغر شعر دوست سفیر کبیر اصلاح‌طلب ایران در تاجیکستان گرفته تا وزیر اصول‌گرا در چنته داشت و گویا برایش لیاقت مهم‌تر بود تا جناح! و در حالی که حتی اگر باز هم همچون میر حسین موسوی‌ای پیدا شود که تنها رقیبش احمدی‌نژاد باشد دیگر وی نمی‌تواند در انتخابات شرکت کند؛ و در حالی که برخی سود لازم را از دولت نبرده بودند نام شخصی که تا دیروز صرفاً محل انتقاد بود از شخص به جریان ارتقا یافت و با پشتوانه‌ی القابی نظیر نفوذی با نام جریان انحرافی مسئله‌ی اصلی مملکت گشت! اینجا بود که بردن نام ایران شد ارتداد و گفتن از انسان شد اومانیست! اینجا بود که حتی به زعم پیاده نظام اصولگرایان یعنی وبلاگ‌هایشان 11 روز خانه نشینی احمدی‌نژاد که به گفته‌ی امام خامنه‌ای چیز مهمی هم نبود ربط تنگاتنگی پیدا کرد با تقدس عدد 11 در میان یهودیان صهیونیست! حالا نه فقط اینکه بگویم نام جریان انحرافی ابداع هاشمی و اطرافیان اوست ولی چرا دیگر کسی به فائزه و مهدی کاری ندارد و چرا سلیمی نمین دیگر علیه دانشگاه آزاد سخن نمی‌راند آیا مجرمان تقاص شده‌اند و دانشگاه اصلاح یا آنکه نان در جای دیگر چرب‌تر است؟ چرا دیگر کسی به خاطر باز نشر دوباره‌ی نامه‌ی بی سلام هاشمی به رهبری حنجره پاره نمی‌کند؟ چرا انتقاد از رنگ سیاه در نشریه‌ی خاتون ارتداد است و ترویج اباحه گری در همشهری جوان بی ایراد؟ چرا کسی از برنامه‌های ضد فرهنگی و تبلیغ هرزه خوانان زیرزمینی توسط شهرداری تهران انتقاد نمی‌کند ولی میدان‌هایی به جرم در بر داشتن تندیس آریوبرزن یا سواران دوره‌ی اشکانی تخریب می‌شود؟ چه شده که کسی از مداحی که پا در کفش ولی فقیه می‌کند تا تعیین نماید کی مرتد است و کی نیست! انتقاد نمی‌کند ولی وقتی آیت‌الله حائری شیرازی برخوردی منطقی با سخنان مشایی می‌کند وبلاگ حزب‌الله شیراز با نام خامنه‌ایسم!؟ –و چرا خامنه‌ای‌گرا نه؟ - به ایشان می‌تازد و حتی در آیت‌الله بودنش ایجاد تشکیک می‌کند؟ چرا در ماجرای اختلاس صبر نمی کنند تا دادگاه مجرم را شناسایی و محکوم کند و چرا کسی انگشت اتهام را به سمت مسئولان آن بانک خصوصی دقت بفرمایید خصوصی! نشانه نمی‌رود؟


حال خود بیابید پرتقال فروش را؟


مطالب مرتبط:


http://andisheroshan1.blogfa.com/


http://nosubmit.blogfa.com/


این مطلب در سایت «دولت ما»


التماس دعا.


یا علی «ع» مدد.


 


» نظر