حکایت مشایی و سخنانش!
بسم الله الرّحمن الرحیم
لطفا به متن زیر توجه بفرمایید!
ملّتی غیر عرب (ایرانیان) بیشتر از مجموع کشورهای عربی در تمدن اسلامی نقش داشته است چرا ؟ چون گوهر شناس است. برادران عرب و خواهران عرب حتی برای شکوفایی زبان خود هم به ایرانیان بدهکارند. اگر نبود این حقیقت بزرگ امروز بدون تردید و قدر مسلم اسلام در میان خروارها توهم ناشی از ناسیونالیسم عربی مدفون بود ... تاریخ حکومتهای بعد از اسلام و سلسلههایی که بر مسند قدرت نشستند نشان میدهد آنها بیش از آن که بر آموزههای اسلامی تاکید کنند بر مرام و اندیشههای قومی و قبیلهای خود پایدار و استوار بودهاند. در همایش قبلی عرض کردم که اسلام به مسلمانی ایرانیان افتخار میکند برخیها بر من خرده گرفتند چرا میگویم اسلام به ایران می بالد؟! خدا هم به عبادت مومن و به عبادت جوان افتخار میکند. متن حدیث است. این افتخار به خاطر فقر نیست از باب اظهار است از باب اثبات است ... خدا به خاطر خلقت انسان به خود تبریک گفته است ... امروز عشق به ایران حلقه وصل شماست فرق نمیکند در کجا زندگی میکنید و در کجا به دنیا آمدهاید امروز اسم ایران نام ایران مرام ایران و مکتب ایران راهگشاست چاره ساز است . قبول داریم چند صد سال به دلیل مدیریتهای ناشایست در این سرزمین مردم ما سرافکنده زندگی کردهاند به ملّت ایران ظلم شده است زمانههای فرود و حضیض این ملّت ریشه در این ملّت ندارد ریشه در شرایطی دارد که حکمرانان جائر و جاهل پدید آوردند... میگویم مکتب ایران نه مکتب اسلام چون روایتها از مکتب اسلام بسیار است...«دنیا امروز بیشتر از آنکه از سرزمینهای اسلامی بترسد از ملّت ایران می ترسد چرا ؟ چون حقیقت اسلام در ایران است. اندیشه ناب در ایران است. آنها (غربیها) تلاش میکنند به واسطهی دولتهای متعدد در کشورهای اسلامی نشان دهند که ایران هم یکی از کشورهای اسلامی است. نیکسون در یکی از کتابهایش بر همین موضوع تاکید دارد و میگوید " جهان اسلام یک ظرفیت بزرگ است. دهها ملّت. دهها سرزمین. این نیست که ما هم تحت تاثیر انقلاب اسلامی ایران قرار بگیریم و بگوییم اسلام یعنی انقلاب اسلامی ایران . " انقلاب اسلامی ایران حقیقتش و عظمتش این است که به دنیا بگوید اسلام یعنی این. و گرنه ادعای اسلام در دنیا زیاد است. خیلیها خودشان را پیشگام اسلام در دنیا می دانند. من نمیخواهم اسم ببرم ... این را امام عزیز ما سنگ بنایش را گذاشت و در تمام این سالها اصرار مقام معظم رهبری بر این حقیقت است که ما باید به دنیا این اندیشه را رواج بدهیم»
متن فوق بخشی از سخنان آقای مشایی در اجلاس ایرانیان خارج از کشور بود! و داخل «» بخشی از توضیحات ایشان پیرامون همان سخنان؛ براستی چه عیبی در سخنان ایشان نهفته است؟
براستی امروزه روز اسلام را به کدام روش باید شناساند؟ روش امامان معصوم؟ صد البته! اما امام معصوم اکنون غایب است! پس به روش صالحانی که آگاه و بصیر به سیرهی معصوم هستند و عینا همان راهی را میروند که اگر لایق دیدن امام معصوم بودیم از او میدیدیم! حال این صالحان را در کجا باید یافت؟ برای معرفی اسلام چه کسانی را نمونه قرار دهیم؟ عربستان را که هنوز هم مردمش دختران را نحس میدانند؟ یا ... براستی کدام مسلمانان بیشتر نمونهی اصیل مسلمانی هستند؟! کدام رونوشتها به اصل نزدیکتر است؟ بیشک خدا هیچ گاه پایش لنگ نمیماند! اینها نباشند دیگران! مکه نشد مدینه! اما حکمتش بر آن است که هر کاری را جز با وسیله انجام ندهد! به هر حال ملّت ایران تنها مردمی بودند که شایستگی این را یافتند تا وسیلهی حفظ و نشر اسلام شوند! در واقع به همان اندازه که ایران مدیون اسلام است پیروان اسلام هم مدیون ایران هستند! که گوهر گرانبهای اسلام را آنگونه که باید و شاید برایشان حفظ کردند! ایرانی جماعت خصوصیاتی دارد از جمله: حقیقت جویی، خوش سلیقگی، خوش فکری، انسان دوستی و خیلی چیزهای دیگر! ایرانیان همواره به دنبال گوهر ناب بودهاند ایرانی به دنبال شایسته است و اسلام و مکتب اسلام زیر بنای تفکر ایرانی! در واقع اسلام اصلاحگر تفکر و خصلتهای ایرانی بود؛ کلا مکتب به یک معنا یعنی روش! یعنی نظریه، اینکه ما برای رسیدن به یک مقصد و هدف خاص چه راهی را دنبال کنیم، چه روشی را در پیش گیریم و چه کسی را الگو قرار دهیم! بی شک کاملتر از مکتب اسلام نمیتوان یافت ولی اگر نیک بیاندیشیم ادعای مکتب اسلام بسیار است بن لادن هم مدعی است من مکتبم اسلام است! حال این سوال پیش میآید برای حصول واقعی مکتب اسلام چه روشی را در پیش بگیریم؟ سوری رفتار کنیم یا سعودی؟ آمریکایی یا ایرانی؟ صد البته مکتب ایران به مکتب اسلام نزدیکتر میباشد و همهی سخن آقای مشایی هم دقیقا همین است که امروز برای رسیدن به کمال و سعادت باید مسلمان بود و برای مسلمان واقعی بودن باید ایرانیان را به طور عام الگو قرار داد! اما علت این هم موضع گیری چیست؟
نخست درست و کامل نشنیدن سخنان جناب مشایی است! دوم قرضورزانند که نیازی به توضیح نیست! سوم متشرعانی هستند که کلا با ملّیت مشکل دارند! نمیدانند که میتوان میهن دوست بود ولی مومن نبود ولی نمیشود مومن باشی و میهن دوست نباشی! حتی امام با تمامی تلاشش برای امّت واحدهی اسلامی بارها بر ملّت تکیه کرده مثلا آنجا که فرمود «به پشتوانهی این ملّت دولت تعیین میکنم »و یا سرود که: «ملّت به ره خویش جلو میراند!» زیرا میدانست این ملّت قرار است الگو و راهبر آن امّت باشد! اما چهارم: روشنفکران! کلا از نظر من خواص یا روشنفکرند و خائن یا حداقل بی بصیرت! و یا اندیشمند هستند و متعهد که به ایشان روشن بین و آزاد اندیش هم میشود گفت! نفس روشنفکری میگوید همیشه متفاوت باش! همه را پخمه بدان و خودت را نخبه بخوان! روش نخبه بودن هم متفاوت است، یکی حرف درست تو را ابتدا رد میکند سپس همان را با زبانی دیگر باز میگوید یعنی که تو اشتباه کردی و من روشنت نمودم! دیگر راه این است که همیشه منتقد باشی و دنبال نقطه ضعف و بهانهتراشی! کلا طوری رفتار کنی که توگویی کنار احمدینژاد ایستادهای و به افتخارش مشتاقانه کف میزنی اما دستها را به گونهای باز و بسته میکنی که در عین تشویق یک تودهنی هم به بنده خدا زده باشی! به هر حال روشنفکر هستی و نق زدن یعنی انتقاد کردن و ایراد گرفتن بدون راه حل نشان دادن و حتی ندیدن محسنات خصلت توست! ساز مخالف زدن، آتو گرفتن، یکی به نعل و یکی به میخ زدن و... مشخصهی توست و بدون اینها روشنفکری معنایی ندارد! چه عیب اگر همهی دستاوردهای کوتاه مدت و بلند مدت یک همایش را نادیده بگیری و فقط به خاطر یک دعوت نامه، یک دف نوازی و حتی یک سخنرانی درست یا غلط همه چیز را زیر سوال ببری؟ کلا از قدیم گفتهاند میخواهی حرفت اثر کند چهار تا از خوبیهای طرف بگو بار پنجمی به کمک زبان کوچیکه عیب طرف را به زبان بیاور! ولی این کار را نکنیدها! یک وقت نقاط مثبت سخنان مشایی را نبینیدها! کلا از روشنفکری بدور است! حالا گفته باشم! ... بعد نگویید نگفتم!
لینک مرتبط: نوشتهای متفاوت در مورد سخنان مشایی
التماس دعا
یا علی «ع» مدد
موضوع: سیاست
» نظر