سفارش تبلیغ
موسسه تبیان

عباس مهدوی[53]
تا نگردی آشنا زین پرده رمزی نشوی///گوش نامحرم نباشد جای پیغام سروش

حکایت مشایی و سخنانش!

کد یادداشت:-1641520

بسم الله الرّحمن الرحیم
لطفا به متن زیر توجه بفرمایید!
ملّتی غیر عرب (ایرانیان) بیشتر از مجموع کشورهای عربی در تمدن اسلامی نقش داشته است چرا ؟ چون گوهر شناس است. برادران عرب و خواهران عرب حتی برای شکوفایی زبان خود هم به ایرانیان بدهکارند. اگر نبود این حقیقت بزرگ امروز بدون تردید و قدر مسلم اسلام در میان خروارها توهم ناشی از ناسیونالیسم عربی مدفون بود ... تاریخ حکومتهای بعد از اسلام و سلسله‌هایی که بر مسند قدرت نشستند نشان می‌دهد آن‌ها بیش از آن که بر آموزه‌های اسلامی تاکید کنند بر مرام و اندیشه‌های قومی و قبیله‌ای خود پایدار و استوار بوده‌اند. در همایش قبلی عرض کردم که اسلام به مسلمانی ایرانیان افتخار می‌کند برخی‌ها بر من خرده گرفتند چرا می‌گویم اسلام به ایران می بالد؟! خدا هم به عبادت مومن و به عبادت جوان افتخار می‌کند. متن حدیث است. این افتخار به خاطر فقر نیست از باب اظهار است از باب اثبات است ... خدا به خاطر خلقت انسان به خود تبریک گفته است ... امروز عشق به ایران حلقه وصل شماست فرق نمی‌کند در کجا زندگی می‌کنید و در کجا به دنیا آمده‌اید امروز اسم ایران نام ایران مرام ایران و مکتب ایران راهگشاست چاره ساز است . قبول داریم چند صد سال به دلیل مدیریت‌های ناشایست در این سرزمین مردم ما سرافکنده زندگی کرده‌اند به ملّت ایران ظلم شده است زمانه‌های فرود و حضیض این ملّت ریشه در این ملّت ندارد ریشه در شرایطی دارد که حکمرانان جائر و جاهل پدید آوردند... می‌گویم مکتب ایران نه مکتب اسلام چون روایت‌ها از مکتب اسلام بسیار است...«دنیا امروز بیشتر از آنکه از سرزمین‌های اسلامی بترسد از ملّت ایران می ترسد چرا ؟ چون حقیقت اسلام در ایران است. اندیشه ناب در ایران است. آنها (غربی‌ها) تلاش می‌کنند به واسطه‌ی دولت‌های متعدد در کشورهای اسلامی نشان دهند که ایران هم یکی از کشورهای اسلامی است. نیکسون در یکی از کتاب‌هایش بر همین موضوع تاکید دارد و می‌گوید " جهان اسلام یک ظرفیت بزرگ است. ده‌ها ملّت. ده‌ها سرزمین. این نیست که ما هم تحت تاثیر انقلاب اسلامی ایران قرار بگیریم و بگوییم اسلام یعنی انقلاب اسلامی ایران . " انقلاب اسلامی ایران حقیقتش و عظمتش این است که به دنیا بگوید اسلام یعنی این. و گرنه ادعای اسلام در دنیا زیاد است. خیلی‌ها خودشان را پیشگام اسلام در دنیا می دانند. من نمی‌خواهم اسم ببرم ... این را امام عزیز ما سنگ بنایش را گذاشت و در تمام این سالها اصرار مقام معظم رهبری بر این حقیقت است که ما باید به دنیا این اندیشه را رواج بدهیم»



متن فوق بخشی از سخنان آقای مشایی در اجلاس ایرانیان خارج از کشور بود! و داخل «» بخشی از توضیحات ایشان پیرامون همان سخنان؛ براستی چه عیبی در سخنان ایشان نهفته است؟
براستی امروزه روز اسلام را به کدام روش باید شناساند؟ روش امامان معصوم؟ صد البته! اما امام معصوم اکنون غایب است! پس به روش صالحانی که آگاه و بصیر به سیره‌ی معصوم هستند و عینا همان راهی را می‌روند که اگر لایق دیدن امام معصوم بودیم از او می‌دیدیم! حال این صالحان را در کجا باید یافت؟ برای معرفی اسلام چه کسانی را نمونه قرار دهیم؟ عربستان را که هنوز هم مردمش دختران را نحس می‌دانند؟ یا ... براستی کدام مسلمانان بیشتر نمونه‌ی اصیل مسلمانی هستند؟! کدام رونوشت‌ها به اصل نزدیک‌تر است؟ بی‌شک خدا هیچ گاه پایش لنگ نمی‌ماند! این‌ها نباشند دیگران! مکه نشد مدینه! اما حکمتش بر آن است که هر کاری را جز با وسیله انجام ندهد! به هر حال ملّت ایران تنها مردمی بودند که شایستگی این را یافتند تا وسیله‌ی حفظ و نشر اسلام شوند! در واقع به همان اندازه که ایران مدیون اسلام است پیروان اسلام هم مدیون ایران هستند! که گوهر گران‌بهای اسلام را آنگونه که باید و شاید برایشان حفظ کردند! ایرانی جماعت خصوصیاتی دارد از جمله: حقیقت جویی، خوش سلیقگی، خوش فکری، انسان دوستی و خیلی چیز‌های دیگر! ایرانیان همواره به دنبال گوهر ناب بوده‌اند ایرانی به دنبال شایسته است و اسلام و مکتب اسلام زیر بنای تفکر ایرانی! در واقع اسلام اصلاح‌گر تفکر و خصلت‌های ایرانی بود؛ کلا مکتب به یک معنا یعنی روش! یعنی نظریه، اینکه ما برای رسیدن به یک مقصد و هدف خاص چه راهی را دنبال کنیم، چه روشی را در پیش گیریم و چه کسی را الگو قرار دهیم! بی شک کامل‌تر از مکتب اسلام نمی‌توان یافت ولی اگر نیک بیاندیشیم ادعای مکتب اسلام بسیار است بن لادن هم مدعی است من مکتبم اسلام است! حال این سوال پیش می‌آید برای حصول واقعی مکتب اسلام چه روشی را در پیش بگیریم؟ سوری رفتار کنیم یا سعودی؟ آمریکایی یا ایرانی؟ صد البته مکتب ایران به مکتب اسلام نزدیک‌تر می‌باشد و همه‌ی سخن آقای مشایی هم دقیقا همین است
که امروز برای رسیدن به کمال و سعادت باید مسلمان بود و برای مسلمان واقعی بودن باید ایرانیان را به طور عام الگو قرار داد!
اما علت این هم موضع گیری چیست؟
نخست درست و کامل نشنیدن سخنان جناب مشایی است! دوم قرض‌ورزانند که نیازی به توضیح نیست! سوم متشرعانی هستند که کلا با ملّیت مشکل دارند! نمی‌دانند که می‌توان میهن دوست بود ولی مومن نبود ولی نمی‌شود مومن باشی و میهن دوست نباشی! حتی امام با تمامی تلاشش برای امّت واحده‌ی اسلامی بار‌ها بر ملّت تکیه کرده مثلا آنجا که فرمود «به پشتوانه‌ی این ملّت دولت تعیین می‌کنم »و یا سرود که: «ملّت به ره خویش جلو می‌راند!» زیرا می‌دانست این ملّت قرار است الگو و راهبر آن امّت باشد! اما چهارم: روشنفکران! کلا از نظر من خواص یا روشنفکرند و خائن یا حداقل بی بصیرت! و یا اندیشمند هستند و متعهد که به ایشان روشن بین و آزاد اندیش هم می‌شود گفت! نفس روشنفکری می‌گوید همیشه متفاوت باش! همه را پخمه بدان و خودت را نخبه بخوان! روش نخبه بودن هم متفاوت است، یکی حرف درست تو را ابتدا رد می‌کند سپس همان را با زبانی دیگر باز می‌گوید یعنی که تو اشتباه کردی و من روشنت نمودم! دیگر راه این است که همیشه منتقد باشی و دنبال نقطه ضعف و بهانه‌تراشی! کلا طوری رفتار کنی که توگویی کنار احمدی‌نژاد ایستاده‌ای و به افتخارش مشتاقانه کف می‌زنی اما دست‌ها را به گونه‌ای باز و بسته می‌کنی که در عین تشویق یک تودهنی هم به بنده خدا زده باشی! به هر حال روشنفکر هستی و نق زدن یعنی انتقاد کردن و ایراد گرفتن بدون راه حل نشان دادن و حتی ندیدن محسنات خصلت توست! ساز مخالف زدن، آتو گرفتن، یکی به نعل و یکی به میخ زدن و... مشخصه‌ی توست و بدون این‌ها روشنفکری معنایی ندارد! چه عیب اگر همه‌ی دستاورد‌های کوتاه مدت و بلند مدت یک همایش را نادیده بگیری و فقط به خاطر یک دعوت نامه، یک دف نوازی و حتی یک سخنرانی درست یا غلط همه چیز را زیر سوال ببری؟ کلا از قدیم گفته‌اند می‌خواهی حرفت اثر کند چهار تا از خوبی‌های طرف بگو بار پنجمی به کمک زبان کوچیکه عیب طرف را به زبان بیاور! ولی این کار را نکنید‌ها! یک وقت نقاط مثبت سخنان مشایی را نبینید‌ها! کلا از روشنفکری بدور است! حالا گفته باشم! ... بعد نگویید نگفتم!


لینک مرتبط: نوشته‌ای متفاوت در مورد سخنان مشایی
التماس دعا
یا علی «ع» مدد


» نظر

به کجا چنین شتابان!

کد یادداشت:-1605380

بسم الله الرّحمن الرّحیم
تقریبا هشت - نُه سال پیش بود که به همراه یکی از آشنایان در دفتر هفته‌نامه‌ای در اراک نشسته بودم، یادم هست کسی که از قرار معلوم دانشجوی رشته‌ی کارگردانی بود و داشت فیلم کوتاهی در مورد کودکان فقیری که در بهشت زهرا [آرامستان اراک] با ریختن آب بر روی سنگ قبر‌ها کسب روزی می‌کنند، می‌ساخت! ابتدا از بی حس شدن دست کودک بازیگر بر اثر سرمای شدید هوا و تکرار مکرر صحنه‌ی ریختن آب بر روی یک قبر توسط کودک می‌گفت! اما یادم نیست چه شد که بحث به علامه طباطبایی که آن روز‌ها مراسم بزرگداشت صدمین سال تولدش در حال برگزاری بود، رسید! دوست گارگردان نگران از معضلات جامعه عقیده‌اش این بود که اگر علامه طباطبایی به جای تلف کردن عمر خود و نوشتن این همه کتاب، یک اختراع می‌کرد؟! به مراتب بهتر بود؟! بگذریم! تیتر رسانه‌ها را می‌خوانم مسئولان رسانه‌ی ملّی؟! شادمانند از فتح‌الفتوح خود! چرا؟ چون با پخش فیلم‌ و سریال توانسته‌اند شبکه‌های ماهواره‌ای را بی رونق کنند! البته از آن سو هم خبر موثق می‌رسد که فارسی 1 قصد دارد به علّت استقبال مخاطبان 4 شبکه‌ی دیگر احداث کند که اتفاقا یکی از آن‌ها مخصوص بچه‌هاست! بگذریم! ساعت 23 شبکه‌ی سه! با گزارش‌هایی که در مورد محتوای فارسی 1 خوانده‌ام احساس می‌کنم فارسی 1 را به تماشا نشسته‌ام! نمی‌دانم کارگردان چه عقده‌ای از خانم معلم‌ها دارد! آن از دلنوازانش که خانم مدیر مدرسه را چنان نمایاند که به راحتی اسیر صحنه سازی‌ها و مظلوم‌نمایی‌ها می‌شد و این از فاصله‌ها که افکار خانم معلم به راحتی توسط برادرزاده‌ای که می‌تواند حتی حکم شاگردش را داشته باشد مدیریت می‌شود! و کلا در حد یک زن عامی و کم سواد و ناتوان در مدیریت خانواده ایفای نقش می‌کند! تا آنجا که به صلاحش هست که همه چیز را نداند! پدر مذهبی که اصلا برایش مهم نیست لیلا خانم هر که بوده و هر چه بوده به هر حال زن غریبه یا لااقل نا‌محرم است و هر چقدر هم تلاش برای حل مشکلش لازم باشد که هست! اصولا خلوت کردن با او حتی در خیابان و خوردن بستنی دور از اصول و موازین شرعی است! از بچه‌هایش نمی‌گویم فقط اینکه بدجوری دارد قبح برخی مسایل مانند دوست دختر داشتن و گفتن آن به همگان و والدین به بهانه‌ی لجاجت و... را می‌شکند! فراموش نکنیم خیلی چیز‌ها در جامعه‌ی ما معضل بود نه بحران! مثلا خیلی عجیب بود وقتی دختری با پسری دست در دست هم قدم می‌زدند و همه می دانستند که... اما امان از سیل "مانی و ندا"‌ها و "سام و نرگس"‌ها و دیگر فیلم‌های سینمایی که تنها وظیفه‌یشان گفتن معضلات و بیان زشتی‌های جامعه و حداکثر نشان دادن عاقبت آن‌ها بود و بس! یادم هست در روزنامه‌ای مقاله‌ای می‌خواندم در مورد نقش زن در ادبیات غرب که هر چه زن مثبت‌‌تر، زیباتر و در عین حال احمق‌تر و به کمک دیگران محتاج‌تر و هر چه منفی‌تر، باهوش‌تر! و جالب است در فاصله‌ها همین نکته تا حدود زیادی در مورد مذهبی‌ها و غیر مذهبی‌ها رعایت شده! اما نه! حاج رضا هم مذهبی است هم منطقی و عاقل! اما کسی از جزئیات زندگی او خبر ندارد! نمی‌دانیم چه کرده که محسن نکرده! فقط وظیفه‌اش سخنرانی اخلاقی است! و چه سخنرانی‌های تاثیر گذاری! حتی نمی‌تواند بین دو دوست قدیمی صلح یا دست کم آتش بس برقرار کند! پدر و پسر که باید مشکل داشته باشند تا جریان داستان پیش رود! و جالب اینکه نخستین نگرانی دختر حاج رضا در موضوع زناشویی این است که مادر شوهر گرامی پس از ازدواج کجا می خواهد زندگی کند؟! و آیا واقعا در فرهنگ ایرانی- اسلامی ما اینقدر میان عروس و مادر شوهر و داماد و مادر زن فاصله هست؟ و زندگی با ایشان واقعا نماد عدم استقلال می‌باشد؟! و یا اینکه از زمانی که به قول مرحوم جلال آل احمد جنازه‌ی شیخ فضل‌الله نوری به عنوان پرچم غربزدگی به بالای دار رفت، لازم شد خانواده‌ی ایرانی از هم گسسته شود تا جامعه راحت‌تر غرب زده گردد؟ باز هم بگذریم! به این هم کاری نداشته باشیم که از نظر خیلی‌ها امثال فارسی 1 شبکه‌ی بیگانگان بعضا دشمن است و صرفا به درد سرگرمی می‌خورد ولی شبکه‌ی 3، همانا سیمای جمهوری اسلامی است! و یا حتی اینکه «انّ صلوة تنهی عن الفحشاء و المنکر»! اما اجازه دهید به مسوولان دانشگاهی که از قرار معلوم بخشی از شمال شهر تهران را کل تهران، و کل تهران را همه‌ی ایران تصور فرموده‌اند و تازه آن هم با نگاهی سراسر اغراق و سیاه! نکته‌های زیر را در مورد فرهنگ و خانواده‌ی ایرانی بویژه در شهرستان‌ها که اکثریت جامعه‌ی ما را شامل می‌شود بیان کنم!
نقش زن در مدیریت خانواده آنچنان است که همسایه‌ها اغلب یکدیگر را به نام خانم خانه می‌شناسند و عروس شناخته‌تر از پسر است مثلا موقع پخش نذری ‌می‌گویند این را ببر برای فلانی و این یکی برای عروسش! یا خانم همسایه زوق زده خرید می‌کند و خانه را آب و جارو می‌نماید زیرا امشب عروسش مهمان اوست! دقت کنید می‌گوید و می‌گویند عروس نه پسر! اگر یک هفته یا دو هفته بگذرد و مهمانی خانوادگی برگزار نشود همه می‌گوید چه شده؟! خدا نکند یک نفر یک ماه از فامیلش بی‌خبر باشد که نخست خودش، خودش را توبیخ ‌می‌کند! سپس نوبت توبیخ توسط دیگران می‌رسد! کافی است شروری بخواهد به طرق مختلف از زن یا مردی اخاذی کند و تهدیدش متوجه‌ی بنیان خانواده باشد اما زهی خیال باطل! چرا که زن و شوهر آنقدر به هم نزدیک و با هم صادقند که خیلی سریع به جای پنهان‌کاری معمول فیلم‌ها و سریال‌های ما حقیقت را می‌گویند تا با هم‌اندیشی چاره‌ای پیدا نمایند! و البته باز هم بر خلاف فیلم‌ها و سریال‌های رایج ما چاره در گنگستر بازی نخواهد بود! کافی است برای یکی از اعضای خانواده یا فامیل یا همسایه‌ها و یا دوستان و آشنایان مشکلی پیش بیاید تا همگی دست در دست هم به مبارزه با آن مشکل بپردازند! البته قبول دارم به لطف فرهنگ‌سازی‌های موجود بسیاری از این رفتار‌ها در حال رنگ باختن است! و بسیاری از آن ساخته‌ها معضلی موجود! اما چرا برای یک بار هم که شده نیاییم به جای بدی‌ها خوبی‌ها را نشان دهیم! به جای آنکه بیاییم به بها‌نه‌ی انذار عمومی شر را ترویج کنیم برای حفظ نشاط و سلامت روحی جامعه خیر را تبلیغ نکنیم! به جای آنکه حاج کاظم را به حاشیه ببریم و حاج محسن را قهرمان داستان کنیم برعکس نباشد و داستان ما حول زندگی حاج رضا با نیم نگاهی به زندگی محسن نباشد!
آقایان مسوول رسانه‌ی ملّی ای کسانی که برایتان کمیت مهم‌تر است از کیفیت! ای کسانی که ثابت کرده‌اید مهم این است که دیگران این جامعه را سالم نکنند چه عیب اگر خودمان فاسدش بکنیم!
به کجا چنین شتابان!



لینک مرتبط: نقد سایت شبهه بر فاصله‌ها!
التماس دعا
یا علی «ع» مدد



 


 


 


 


» نظر