سفارش تبلیغ
سفید کننده دندان

عباس مهدوی[53]
تا نگردی آشنا زین پرده رمزی نشوی///گوش نامحرم نباشد جای پیغام سروش

عصر فتنه!

کد یادداشت:-2126584


بسم الله الرحمن الرحیم


 



 


 



به راستی هر گاه مردان خدا به پا خواستند تا حکومت خدا را بنا کنند پس از گذشت زمانی عصری پدیدار شد که پر بی راه نیست اگر آن را «عصر فتنه» نام نهیم! در آن هنگام که همه پرچم حق و حقیقت به دست می‌گیرند حال آنکه یکی رو به شرق می‌آورد و دیگری سوی غرب می‌تازد! همه می‌گویند آمده‌ایم تا حکومت سلیمان را دوام بخشیم و به رسم رسول خدا حکومت کنیم و راه امام را بپیماییم این همان جادویی است که سلیمان آموخته است این همان ردای پیامبر است و این همان وصیت امام امت است! اما این‌ها فقط یک روی سکه است! در آن روی سکه آغاز عصر پیامبر کشی است، آغاز بردن سر امام حسین «ع» به بالای نیزه به جرم خارجی بودن است! و امروز، زمانی است که اگر غفلت کنیم عصر قرار گرفتن اسلام در مقابل ملیت و حتی انسانیت است! بنده منکر انتقادهای وارد بر دولت‌های نهم و دهم نیستم و ولی متهم کنندگان دولت مورد تایید ولایت به انحراف از اسلام و افتادن در ورطه‌ی ناسیونالیستی و حتی ارتداد کجا بودند آن زمانی که رییس دولت اصلاحات می‌گفت «اسلام هم اگر بخواهد در مقابل آزادی بایستد محکوم به شکست است؟» در این جا قصد ندارم به رابطه‌ی اسلام با ملیت بپردازم اما مسئله‌ای جدید دارد گریبان جامعه‌ی را می‌گیرد و آن قرار دادن اسلام در مقابل «انسانیت» پس از قرار دادن آن در مقابل ملیت است! اینکه عده‌ای اخیراً در حال محکوم کردن رییس جمهورند که آقا جان چرا به جای «بیداری اسلامی» می‌گویی «بیداری انسانی»!؟



آیا جز این است که خداوند دین را فرستاد تا به قول غربی‌ها حیوان ناطق با شعور مختار دارای قوه‌ی تفکر ـ که به هر حال حیوان است- را تبدیل به خلیه‌ی خود یعنی انسان کند؟ آیا هدف از خلقت، انسان کامل نیست؟ نه حیوان، که انسانی دارای لیاقت خلیفةاللهی! آیا خود شما بارها نشده که در توصیف اسلام عزیز بگویید دین انسان ساز؟ آیا پیامبران وظیفه نداشتند مردم را با فطرتشان آشنا سازند تا از خوی حیوانی به خوی انسانی بگروند؟ چه شد؟ حال دیگر اسلام یک مقوله است و انسان هم مقوله‌ای دیگر؟


البته در نود درصد مواقع واقعیت این است که «پیاله خالی است»! وگرنه اسلام فقط بهانه است:


لاتی بی سر و پا کارش هر روز میگساری و عربده کشی بود پیاله فروش ارمنی روزی غیرتش می‌گیرد و تصمیم می‌گیرد که برای حفظ امنیت مردم دیگر به آن لات مشروب نفروشد! فردای آن روز لات به سراغ عالم شهر می‌رود که آی فلانی! چه نشسته‌ای که اسلام به خطر افتاد و نابود شد! چه نشسته‌ای که ارمنی در بلاد مسلمانان شراب می‌فروشد! عالم که از خلق و خوی مردک لات با خبر بود  به ارمنی پیام می‌فرستد که فلانی! این بابا آب از سرش گذشته است تا شرش دامنت را نگرفته پیاله‌اش را پر کن! روز دیگر عالم شهر، آن لات را در حال نوشیدن می‌بیند و می‌پرسد: «هان! فلانی از اسلام چه خبر؟» و لات پاسخ می‌دهد: «هیچ آقا! شکر خدا در امن و امان است»!!!!


به هر حال مهم نیست ملیت و انسانیت و حتی جشن نوروز به مذاق آقایان خوش بیاید یا نیاید! مهم این مردمند که کماکان و بی توجه به «لاتان سیاسی» با شور و هیجان جشن نوروز می‌گیرند و با عشق و علاقه حسینم وا! حسینم وا! سر می‌دهند که ایشان «انسان مسلمان شیعه‌ی ایرانی» هستند و به انسانیت و اسلامیت و ملیت خویش می‌نازند آن هم فقط در راه رضای خدا!



شما به فکر پیاله‌ها باشید!



 



التماس دعا


یا علی «ع» مدد



 


» نظر

دو نکته در مورد سریال‏های نوروز 90

کد یادداشت:-2110779

بسم الله الرحمن الرحیم


دهه‌ی 1380 هجری خورشیدی با تمام تلخی‌ها و شیرینی‌هایش و در شرایطی که به لطف خدا شیرینی‌های سال آخرش بر تلخی‌ها می‌چربید به تاریخ سپرده شد و با آغاز سال 90 تاریخ ایران وارد دهه‌ی جدیدی شد که چه بسا به نوعی سرنوشت‌سازترین دهه‌ی ایران باشد. شاید بزرگ‌ترین  بد بیاری ملت ایران در دهه‌ی 80 همانا رسانه‌ی ظاهراً ملی بوده باشد که هرگز نتوانسته است خود را با قطار انقلاب آن گونه که باید و شاید هماهنگ سازد صدای اسلام و سیمای انقلاب شود. هرچند مستندها، میزگردها و... به ویژه شبکه‌های غیر فارسی نظیر العالم و پرس تی‌وی به راستی موفقیتی بزرگ در عرصه‌ی جنگ نرم و صدور انقلاب محسوب می‌شوند لیکن بخش فارسی آن به ویژه فیلم‌ها و سریال‌ها در اکثر مواقع آب سردی بودند بر شور و حرارت اسلامی و انقلابی رسانه‌ی ملی!


حتماً امسال هم جناب آقای ضرغامی به خود می‌بالد که توانسته یک 15 روزی ماهواره را کم رونق کند اما به چه قیمتی؟ آیا در این 15 روز در سایه‌ی کم رونقی ماهواره –اگر صحت داشته باشد!- ملت ما و هم زبانان مخاطب سیمای ما در آن سوی مرزها و عرب‌های مخاطب آی فیلم –و چرا ایران فیلم نه؟!- فرهنگ مردی و مردانگی آموخته‌اند تشویق به حیا و غیرت شده‌اند لزوم نماز خواندن و حجاب داشتن را فرا گرفته‌اند به سمت صله‌ی رحم سوق داده شده‌اند نحوه‌ی ارتباط با نامحرم را آموخته‌اند که اگر این گونه بوده بی‌چاره امثال «من و تو» که هر چه رشته بودند پنبه شده! یا آنکه به بهانه‌ی خندیدن یاد گرفته‌ایم که حیا کشک است و مهم شوهر پیدا کردن به هر قیمتی و ناز کرشمه‌ای و چه قدر مسخره‌اند مردانی که نسبت به ناموسشان غیرت می‌ورزند! که اگر این گونه بوده که بوده! خوشا به حال امثال «من و تو» که 15 روز آغازین سال را به استراحت پرداختند تا 350 روز بعدی را قدرتمندتر ظاهر شوند!


فکر می‌کنم درباره‌ی سریال «راه در رو» همان متن بالا کافی باشد اما نکته‌ای هم بد نیست در مورد سریال «پایتخت» عرض کنم: الحق و الانصاف این سریال نسبت به دیگر ساخته‌های رسانه‌ی ملی؟! اگر نگوییم اصلاً لااقل کم‌تر فرهنگ ایرانی-اسلامی را تخریب کرد و بیشتر بوی زندگی ایرانی داشت البته نکته‌های منفی هم در آن بود مثلاً اینکه چرا چادر در سریال‌های ما حضور ندارد ولی نکته‌های مثبت، آن قدر بود که منفی‌ها را حذف کند! خانواده‌ای که در مشکلات هرگز روحیه‌ی خود را نمی‌بازد و از هر ناملایماتی فرصتی برای با هم بودن و شاد زیستن می‌یابد زن و شوهری که به معنای واقعی کلمه به هم عشق می‌ورزند و اقوامی و حتی آشنایانی که کم از برادر و خواهر نیستند و... اما با این وجود همین سریال انتقادهایی را در بین هم وطنان مازنی برانگیخت! من به شخصه نمی‌توانم در مورد لهجه قضاوت کنم ولی فکر می‌کنم با توجه به مسبوق به سابقه بودن اعتراض اقوام به سریال‌هایی این چنینی که تَرک تهران! کرده و به شهرستان پرداخته‌اند (نمونه‌ی آن سریال در مسیر زاینده رود و اعتراض اصفهانی‌ها!)، این حساسیت‌ها تا حدودی منطقی باشد متأسفانه در سال‌های اخیر فیلم‌ها و سریال‌های ما پر شده از سطح بالا نشان دادن تهرانی‌ها و عقب مانده نشان دادن شهرستانی‌ها تا جایی که روستایی از همه جا بی خبر مازندرانی و ترکی و لری صحبت می‌کند و جناب مهندس کارشناس یا آقای ایمنی به لهجه‌ی تهرانی تکلم می‌کنند! و بسیار شده که لهجه تنها عامل خندیدن شده باشد مثلاً در شب‌های برره هر چند لهجه ساختگی بود ولی بد جوری تنه می‌زد به برخی لهجه‌های موجود حتی دری! پس قبول کنیم که این حساسیت‌ها تا حدود زیادی نتیجه‌ی همان اهانت‌هاست که دامن گیر «پایتخت» هم شده است و بر خلاف نظر سرکار خانم رامین فر بازیگر نقش هما، ربطی به صبور بودن تهرانی‌ها و ناشکیبایی شهرستانی‌ها ندارد چرا که این تیر تحقیر قومیت‌ها آنچنان دردناک است که حتی  اشاره‌ای کوچک بدان ولو به قسط مداوا امان را از قومیت‌های همیشه تحقیر شده توسط تهرانی‌ها می‌گیرد! شاید بهتر باشد صدا و سیما هم مانند دولت تمرکز زدایی کند و شبکه‌های سراسری و ماهواره‌ای را میان مراکز استان‌ها تقسیم نماید تا به دنبال آن هنرمندان و برنامه سازان در کشور پخش شوند که دیگر برتری رسانه‌ای یک منطقه نسبت به دیگر نقاط کشور توهم روشنفکری در بعضی‌ها ایجاد نکند و به تحقیر دیگران نینجامد!


التماس دعا


یا علی «ع» مدد!


» نظر