شعر: چه باک!
به نام خدا
بگذار تا بگویند مزدور و خائن است او
چون در صراط حقی از حرف ناحق چه باک؟
ای یوسفا بگذار در چاه تو را گذارند
آخر عزیز تو باشی ازین حسادت چه باک؟
ای رهروان خدا را! باک از کدام قدرت؟
قادر گرفته چون پشت از کین دشمن چه باک؟
گر یار تو خداوند، زنهار ز شک و تردید
گر مطمئن به اویی، از سختی ره چه باک؟!
ای یار حق به پا خیز! بر ضد مسجد کفر
چون این قدم الهی است از فحش و تهمت چه باک؟
آنچه به نیزه گشته کاغذ و جوهری چند
قرآن ناطق علی است از جنگ صفین چه باک؟
پیشانی پینه بسته از کثرت سجده
چون بر ولی است دشمن از خون نحسش چه باک؟
زبیر و طلحه بودند صدیقْ یار احمد
پیمان شکن چو گشتند از طرد ایشان چه باک؟
معیار ماست الله، قرآن کتاب خدا
سنت پاک رسول، از مرگ در این ره چه باک؟
هر کس که این ره رود پایش تبرک چشم
و آنگه که گمره شود از دشمنیاش چه باک؟
سبز گرچه رنگ دین است لیکن به نیزهها شد
ما لیک سبز دلانیم از رنگ باطل چه باک؟
عباس مهدوی
التماس دعا
یا علی «ع» مدد
موضوع: شعر
» نظر