سفارش تبلیغ
بزرگترین تونل شهری

عباس مهدوی[53]
تا نگردی آشنا زین پرده رمزی نشوی///گوش نامحرم نباشد جای پیغام سروش
   1   2      >

سیاست: یک بار برای همیشه!

کد یادداشت:-1038215

به نام خدای جرات!


حوادث این چند روزه از زوایای مختلف قابل بررسی می‌باشد ولی بنده قصد نقد و بررسی آن را ندارم و تنها می‌خواهم به بیان چند نکته‌ی مهم بسنده کنم!


آنچه که واضح و مبرم است این می‌باشد که اکثر مسوولین و رسانه‌‌ی ملی قصد دارند به طرقی آقای موسوی را از جریانات اخیر کنار گذاشته و چنین وانمود کنند که ایشان کوچک‌ترین نقشی در این حوادث ندارند و آشوب‌گران از حامیان و یا حداقل تحریک‌شدگان ایشان و اطرافیانشان نیستند! خوب! خدا کند چنین باشد! اما بنده شما را به چند نکته‌ی زیر متوجه می‌کنم!


الف) همه به دروغ می‌گویند انتخابات اخیر بدون کوچک‌ترین تنش برگزار شده بود بگذریم از اعتراف وزیر محترم کشور که ماموران زحمت‌کش ناجا میان دو گروه سپر بلا می‌شدند تا کار به جای باریک نکشد!


ب) حداقل پس از مناظره‌ی آقایان موسوی و احمدی‌نژاد بنده بارها ‌شاهد تنش‌آفرینی حامیان آقای موسوی بودم که در یک موردش پدر بازنشسته‌ام که اکنون مغازه‌داری می‌کند نزدیک بود به جرم نصب عکس احمدی‌نژاد کتک بخورد!


 پ) هر شب ایام تبلیغات دست کم در شهر اراک تا حدود ساعت 2 بامداد ساکان محلات نزدیک به خیابان‌های اصلی و مرکز شهر شاهد سر و صدا و بعضا درگیری‌های خشن میان حامیان کاندیدا‌ها بودند!


ت) آیا این آقای هاشمی نبود که با آن نامه‌ی کذایی، رهبری را غیر مستقیم تهدید به اغتشاش کرد؟


ث) آیا این سرکار خانم مرعشی همسر مکرمه‌ی جناب رفسنجانی نبود که پس از انداختن رای در صندوق، مدعی شد اگر موسوی رای نیاورد حتما تقلب شده و مردم باید به خیابان‌ها بریزند؟


ج) آیا این جناب موسوی نبود که هنوز شمارش آرا شروع نشده در بیانیه‌ای تحریک‌آمیز خود را پیروز رقابت انتخاباتی نامید؟


چ) آیا این خانم رهنورد نبود که مدعی شد شوهرم داماد لرستانی‌ها و فرزند آذربایجان است و چون با این حال در آن مناطق رای نیاورده پس تقلب شده است؟


ح) امید‌وارم ماجرای دیدار آقای خاتمی با هیئت آمریکایی و سفر خانم فائزه‌ی هاشمی به انگلیس در حد شایعه باشد چرا که قدری مطالعه‌ی برخی خاطرات گذشتگان مانند ارتشبد سابق حسین فردوست کافی است تا نسبت به این سفر‌ها و ملاقات‌ها بویژه در ایام خاص و حساس احساس نگرانی کنیم!


خ) ولی آیا این آقای موسوی نبود که با وجود ادعای قانونمداری حتی در برابر قوانین بد! و درست پس از ملاقات با مقام معظم رهبری و تاکید ایشان بر صحت انتخابات و لزوم رعایت قانون و... در اجتماع غیر قانونی هوادارانش حاضر شد و سخنرانی کرد؟


د) انشاءالله ماجرای کمیته‌ی X و حضور فلانی و بهمانی در اتاق فکر آشوب‌طلبان و... هم کار گربه سیاه همسایه بوده است!


با توضیحات فوق بنده این ادعا که حساب آقای موسوی و اطرافیانشان از اوباش اخلال‌گر جداست را قویا رد کرده و می‌گویم:


آیا زمان آن فرا نرسیده که یک بار برای همیشه تعارف و مصلحت‌اندیشی را کنار بگذاریم و با حرکتی انقلابی آن هم از ناحیه‌ی مسوولان و با حمایت مردم از انقلاب آفت‌زدایی کنیم؟


التماس دعا


یا علی «ع» مدد!


» نظر

انتخابات: رای‏خاموش‏ها گل کاشتند!

کد یادداشت:-1035622

به نام خدای منطق!


به حول و قوه‌ی الهی انتخابات دهم نیز با تمامی حواشی‌ای که در پس و پیش خود داشت و هنوز هم دارد با رایی تاریخی به رییس‌جمهوری مردمی و حضور تاریخی‌تر و حماسی‌ ملت خاتمه یافت، اما اجازه دهید پیش از آن که وارد بحث اصلی شوم چند نکته را پیرامون ادعای تقلب آقایان مطرح سازم:


نخست اینکه به قول جناب آقای موسوی مگر می‌شود در انتخاباتی که ملت و شورای نگهبان ناظر آن است دولت دخالت کند؟ «ای‌جا را بکلیکید


دوم اینکه مگر نه اینکه حضرات کاندیدا در تمام مراحل از صندوق رای گرفته تا ستاد انتخابات و... نماینده‏ی ناظر داشتند؟


سوم اینکه بلا نسبت اقلیت غافل و یا سرمایه‌دار آن هم از مدل در حال ورشکستگی غربی، مگر بقیه‌ی مردم از ناموسشان سیر شده بودند که رای به کسی دهند که باعث شود روزی صد بلکه هزار بار بگویند صد رحمت به دوران 8 ساله‌ی سید مظلوم!!! (راستی از نتایج مذاکره‌ی سید با هیئت آمریکایی چه خبر!)


چهارم اینکه ای مدعیان خط امام و رهبری مگر نه اینکه رهبر و دیگر علما نیز صحت انتخابات را تایید کرده و نسبت به این هوچی‌گری‌ها و شبهه افکنی‌ها هشدار داده‌اند؟


پنجم اینکه جای تعجب نیست رای ملت به دکتر احمدی‌نژاد با وجود آن‌همه تبلیغات و تخریبات چرا که «و مکروا و مکرا الله و الله خیر الماکرین»


و ششم اینکه مردیم از این همه اعتقاد به دموکراسی و آزادی اندیشه! راست می‌گفتند بر و بچ ناموس پرست اراکی که: "آزادی اندیشه با چیز و چیز نمی‌شه!!!"


اما اصل مطلب!


همان‌گونه که به خاطر مبارک دارید دوستان "اصلاحات‌چی" خیلی ناراحت بودند و جرز جگر می‌خوردند که "رای‌خاموش" ها چرا کماکان خاموشند؟! راست می‌گفتند بندگان خدا خب! بدون حضور آن‌ها رییس‌جمهور رای یک اقلیت را بیشتر نداشت! مثلا در دوره‌ی نهم اگر آن نوزده میلیون نفر "خاموش"! "روشن"! می‌شدند حتی اگر پنج میلیونشان به احمدی‌نژاد رای می‌دادند باز هم حدود چهارده میلیون نفر باقی‌مانده کافی بود تا "عالی‌جناب سرخ‌پوش" 27 خرداد 1384 و "حضرت آیت‌الله استوانه‌ی نظام" 28 خرداد 1384(؟!) با اختلاف یکی – دو میلیون رای برنده‌ی دور دوم شود! پس نتیجه اینکه اکثریت طرف اصلاحات بودند ولی به خاطر اقدامات "دولت نهم"! حاضر نشدند در انتخابات فرمایشی "دوره‌ی نهم"!‌ ریاست جمهوری شرکت کنند و آن شد که شد!


‌اما در دوره‌ی دهم از حدود 46 میلیون واجد شرایط شرکت در انتخابات حدود 40 میلیون نفر رای دادند، این یعنی اینکه حدود 13 میلیون نفر بیشتر از دوره‌ی نهم! یعنی تنها حدود 6 میلیون نفر کماکان "خاموش" ماندند! همچنین بیش از 24 میلیون نفرشان هم به دکتر احمدی‌نژاد رای دادند که این هم یعنی اگر آن 6 میلیون نفر هم "روشن" می‌شدند و رایشان را به نفع موسوی می‌ریختند در صندوق! و آرای ناچیز کروبی و رضایی هم به نفع موسوی خوانده می شد باز هم برای رسیدن به رای دکتر احمدی‌نژاد در حدود 3 الی 4 میلیون رای کم می‌آوردند!


خوب خدا را شکر! بالاخره "آرزو"ی دیرین اصلاح‌طلبان حقیقت یافت و "رای‌خاموش"‌ها با حضور تاریخی و حماسه‌ساز خود در انتخابات به راستی "گُل کاشتند"!


«و مکروا و مکرا الله و الله خیر الماکرین»


التماس دعا


یا علی «ع» مدد


» نظر

انتخابات: اندر حکایت شعر و شاعری بنده!

کد یادداشت:-1028544

به نام خدای حقانیت!


در دو پست قبل که شعری سرودم فردی به شدت عصبانی شد که من ناشی چرا سرودم! ولی خوب چه کنم! با وجود عدم تبحر در سرودن، گاهی چیز‌هایی به صورت شعر به ذهنم می‌آید که اگر روی کاغد نیاورم تنم مور‌مور می‌شود!!! به هر حال بنده رسما از پیشگاه جمله‌ی استادان و شعر دوستان پوزش می‌خواهم! بی‌شک از فردی چون من نباید بیش از این انتظاری داشت! باشد که روزی مفتخر به این شوم که خادم خادمان ادبیات ایران‌زمین باشم!


راستیتش! گاهی اوقات وقتی شعر می‌گویم بدین نتیجه می‌رسم که اگر حافظ و سعدی و فردوسی در قید حیات بودند عجب شانسی داشتم که نبودند! وگرنه من که کلاس‌های درسی‌ام را به زور می‌روم حالا بیا و کلاس فوق برنامه‌ی شعر‌گویی هم برو!


به نمونه‌های زیر توجه کنید!


این یکی چند ماه پیش از عید درست در رخت خواب به سرم زد! و...


امشب دل من سر گرانی می‌کند


تاب ماندن را ندارد بی‌قراری می‌کند


من ندانم آخر این ره کجا باشد ولی


نیک می‌دانم خدا خود ره‌نمایی می‌کند


این قلم هم امشبی بازی گرفته است و جفا


طبع شعر گل کرده‌است لیکن چه نازی می‌کند


هر دمی این دل به یک حالی و باشد بی قرار


حال شیرین را دلم چه زود راهی می‌کند


بیش از این حالم نیامد تا بگویم حال خود


شاعر خود خوانده را خدا چه کاری می‌کند


گرچه شعر من نگنجد در عروض و سبک و فن


"مهدوی" در عالَم خود شعر بافی می‌کند


البته از این نگنجیدن‌ها در عروض و سبک و فن! شعر دیگری هم زاییده شده که آن دیگر واویلا!


نمونه‌های قابل تحمل؟ دیگر!


آشنای جلوه‌ رخسار او کردی مرا


روز و شب در حسرت دیدار او کردی مرا


گر نباشد قسمتم دیدار آن سرو سهی


از چه رو افسون آن سرو روان کردی مرا


......


بر فراز آسمان جمله مرغان هوا


یکی نزدیک زمین یکی در اوج سما


هم عقاب و هم کلاغ در میان آسمان


گرچه هر دو می‌پرند این کجا و آن کجا


لطفا تخندید!لطفا نخندید!لطفا تخندید!


القصه! داستان شاعری؟ ما قرار نیست به همین سادگی‌ها ختم به خیر شود؟ به عنوان نمونه در مراسم مناظره‌ی آقایان موسوی و کروبی پیامکی اندر حکایت نمودار‌ها و... برای یک بنده‌ی خدا فرستادم و آن شخص جواب داد با این مضمون که "حالا که چی؟ من که انتخاب خودم را کرده‌ام؟ فقط موسوی!" و تاکید بنده‌خدای دیگر که "این همه زحمت می‌کشی آخرش هم احمدی‌نژاد می‌بازد و ضایع می‌شوی!"


من هم جو‌گیر! مصراع دوم شعر زیر را سرودم و مصراع نخستش را همین یک ساعت قبل از گذاردن این پست با کلی فشار آوردن بر مغز که!!!!!


مرد تکلیفیم نه مرد بازده!


سرخوشیم زان چه خداوند بازده!


نکته‌ای گفتیم و باقیش با شما


خواهی بر گیر و خواهی باز ده!


همین یکی‌- دو ساعت اخیر دوست عشق موسوی ما شعر زیر را پیامک کرد:


آن‌کس که طویله‌ها جوابش بکنند


کم‌تر ز خر مرده حسابش بکنند


این امت درمانده که پرورده به جهل


ترسم که دوباره انتخابش بکنند!


و من در جوابش:


کشته ما را ادب موسوی و یارانش


آفرین بر دهن و این ادب و اسلامش‌
گر مسلمانی بود آن‌چه از آن‌ها دیدیم!
ننگ بر رسم مسلمانی و آن آدابش!


آری این هم گوشه‌ای از حکایت شعر و شاعری بنده‌ی حقیر!


اما در انتها هر کس شعر زیر را سروده خدا خیرش دهد!


سیّدی تنها به رنگ سبز نیست


هیچ دانی مادر سادات کیست؟


سبز یعنی عاشق موْلا شدن


پشت درب حیْدری زهرا شدن


سبز یعنی عاشور و بلا


با حسیْن فاطمه در کربلا


طالب سبزم نه آن سبز ریا


سبز هم بازیچه شد، مهدی بیا!


التماس دعا


یا علی «ع» مدد


» نظر

انتخابات: تاریخ معاصر انقلاب و گروه هاشمی!

کد یادداشت:-1021231

به نام خدای حقانیت!


تاریخ مشروطه از این بابت که فصل نوینی در تاریخ سیاسی و اجتماعی ایران ایجاد کرد مبداء تاریخ معاصر این سرزمین شناخته می‌شود همانگونه که انقلاب کبیر فرانسه مبداء تاریخ معاصر اروپا می‌باشد! در این بین حتی انقلاب اسلامی را نمی‌توان مبداء تاریخ جدید مگر تاریخ خود انقلاب دانست زیرا در واقع حرکتی بود که مبداء آن همان مشروطه بود زیرا ملت آنچه را که در مشروطه به دنبالش بودند و دست نیافتند این‌بار در انقلاب پی‌گیری کردند! لکن تاریخ انقلاب نیز به نظر شخصی بنده خود در حال تحول و گذاز از تاریخ قدیم به معاصر است!


با قدری ژرف‌نگری در تاریخ پس از پیروزی انقلاب اسلامی خواهیم فهمید از ابتدای آن، گروهی بر کشور حاکم شد که دارای عملکردی دوگانه نسبت به انقلاب بود! این گروه با وجود اعتقاد ولو ظاهری به انقلاب و رهبری آن در سیاست‌های خود رفتاری به شدت لیبرالیسمی و حتی سوسیالیسمی داشت و اگر سردمداران آن را خوب بررسی کنیم در می‌یابیم در هر عصر برای کسب منافع شخصی و حزبی یکی از دو نگرش لیبرال و سوسیال را در حکومت به کار بردند! اجازه دهید تاریخ انقلاب را به صورت اجمالی و کلی بررسی کنیم:


پس از حوادث سال‌های 58 تا 60 ملت با انتخاب آقای خامنه‌ای به عنوان رییس‌جمهور عملا ثبات را به دستگاه اجرایی باز می‌گرداند لکن گروهی که من آن را "گروه هاشمی" نام می‌نهم طبق خاطرات و اسناد منتشر شده که با کمی حوصله در خود اینترنت نیز قابل یافتن است از طریق تسلط بر مجلس و ریاست آن قدرت انتخاب مستقل نخست‌وزیر را از رییس دولت می‌گیرند! و بدین ترتیب مجلسی که زمانی با فشار خود ضمن تحمیل رجایی به بنی‌صدر عملا سنگی بزرگ در راه برنامه‌های براندازانه‌ی او ایجاد کرد اینبار از طریق تحمیل موسوی به آقای خامنه‌ای عملا سیاست‌های گروه هاشمی را در راس دولت به اجرا می‌گذارد! گروه هاشمی در واقع روحی در چند جسم می‌باشد! چند حزب و گروه و شخص که بعضا برخورد‌های خشنی هم با هم داشتند؛ اما در ورای این انتقاد‌ها و تخریب‌ها تنها یک هدف را دنبال می‌نمودند و آن تامین منافع گروه هاشمی بود!!!!!


دوران نخست‌وزیری موسوی توام بود با خلع ید عملی رییس‌جمهور و یکه‌تازی گروه! روزی با ایجاد اختلاف بر سر تشکیل کابینه میان نخست‌وزیر و رییس‌جمهور امام را مجبور به تشکیل شورای حل اختلاف می‌کنند که حضور مقتدرانه‌ی گروه هاشمی در آن شورا عملا رییس‌جمهور را از اختیاراتش خلع می‌نماید! روز دیگر با وجود قول به آقای خامنه‌ای مبنی بر آزاد گذاشتن دست وی در انتخاب رییس دولت به ناگاه نامه‌ی 130 نماینده‌ی مجلس و فرمانده‌ سپاه از یک سو و فشار‌های مستقیم و غیر مستقیم بر رییس‌جمهور از سوی دیگر باز هم موسوی را نخست‌وزیر می‌نماید!


شاید اوج تلاش‌های گروه هاشمی برای یکه‌تازی در حکمرانی ایران را در سال 68 شاهد باشیم زمانی که مجلس خبرگان در حال بررسی انتخاب رهبر بود، فشار نایب‌رییس خبرگان و حامیانش برای تشکیل شورای رهبری در واقع می‌تواند تلاشی برای تاثیر‌گذاری مستقیم و کارآمد‌تر ایشان در امر رهبری باشد! و کار به جایی می‌رسد که به جای گرفتن رای موافقان شورای رهبری رای مخالفان گرفته‌ می‌شود بلکه عدم برخاستن رای‌های ممتنع و شاید تنبلی عده‌ای در برخاستن از صندلی! کار رهبری را به شورا بکشاند! اما این حربه با شکست مواجه می‌شود! در همان سال در انتخاباتی دو قطبی که یک سویش فردی نه چندان شناخته شده به نام شیبانی و دیگر سویش رییس مجلس شورای اسلامی، نایب‌رییس خبرگان، نماینده ی امام در سپاه و به نوعی فرمانده‌ جنگ؟! بود، هاشمی رفسنجانی ریاست دولت را به دست می‌گیرد و در سال 72 نیز این مهم با حمایت یک سویه‏ی صدا و سیمای تحت مدیریت برادر وی تکرار می‌شود! و اینبار برای گروهی که می‌دانست یکی از اهداف امام راحل از تغییر قانون اساسی حذف رهبری شورایی بوده است ولی با وجود آن تلاش می‌کند در ماه‌های باقی‌مانده به تغییرات، رهبری شورایی ایجاد بکند! حذف نخست‌وزیری (که آن هم خواست معمار انقلاب بود) نباید ایرادی داشته باشد! زیرا این یعنی افزایش اختیارات هاشمی رفسنجانی! دوره‌ی جدید اگرچه آغاز سازندگی در کشور و محو تدریجی آثار جنگ بود، اما مجالی شد برای پر و بال گرفتن هر چه بیشتر گروه هاشمی! این گروه که در طول جنگ با سیاست‌های سوسیالیستی و دولتی‌ کردن افراطی اموال خصوصی، عملا مالکیت خصوصی را در صنعت و اقتصاد از بین برده بود، اینبار با به کار گیری سیاستی لیبرالی و استفاده از "اختصاصی‌سازی" به جای "خصوصی‌سازی"! آن‌چه را که زمانی به جق و ناحق از مالکانی چند به نام دولت ستانده بود، آن خود و اطرافیان خود کرد! و این شد که عده‌ای از نور چشمی‌ها و جریانی مشهور به "آقازاده‌ها" یک‌شبه میلیاردر شدند و کسی هم ککش نگزید!


 اکنون هشت سال از سازندگی گذشته و له‌شدن بخش عظیمی از ملت زیر چرخ‌های سازندگی موقعیت گروه را به خطر انداخته است، لازم است سیاستی جدید در حکومت شکل بگیرد، اصلاح‌طلبان با شعار تغییر در سیاست و ایجاد فضای باز سیاسی و... توانستند زمام امور را در دست بگیرند. مهم‌ترین محور سیاست‌های این گروه تخریب هاشمی و معرفی آن حتی به عنوان عامل طولانی شدن جنگ!؟ و همچنین قتل‌های زنجیره‌ای؟! بود! در این دوران از یک سو کابینه‌ای تشکیل شد که نود درصدش همان کابینه‌ی هاشمی بود و اغلب مدیرانش همان مدیران! و از سوی دیگر موج تخریب هاشمی تا بدانجا رسید که وی را مجبور به انصراف از نمایندگی مجلس نمودند و کتاب "عالیجناب سرخ پوش" را که سراسر اتهام به هاشمی بود در شمارگان بالا در سطح کشور منتشر نمودند و در طول 8 سال مدیریت اصلاحات تمامی تلاش بر این استوار شد تا تمامی ناکامی‌ها و اشکالات به نوعی به دوران هاشمی مربوط شود!


هاشمی رفسنجانی تلاش کرد تا با حضور مجدد در انتخابات و پیروزی در آن اینبار به عنوان کسی که پس از 8 سال تخریب دوباره توسط ملت انتخاب شده اقتدار گروه را به اوج خود برساند! اما انتخاب "احمدی‌نژاد" به عنوان رییس‌جمهور نه تنها همه چیز را به هم ریخت! که ثابت کرد جنگ میان اصلاحات و سازندگی صرفا "جنگی زرگی" به منظور بالا بردن نرخ به نفع گروه هاشمی بوده است! چه اینکه دشمنان دیروز "یار غار" امروز شدند و عالیجناب سرخ پوش تبدیل به "حضرت آیت‌الله هاشمی رفسنجانی" "محور اصلاحات" شد! اما این دوره با دیگر دوره‌ها تفاوتی چشم‌گیر داشت! دیگر دولتی متناسب با امیال گروه هاشمی تشکیل نشد و گروهی که طی 24 سال آنچنان پایه‌هایش را محکم ساخته بود که مصلحت چیزی جز مدارای با آنان و سپردن پاره‌ای مسوولیت‌ها خطیر مانند مجمع تشخیص مصلحت به ایشان نبود اکنون به شدت پایه‌های قدرت خود را در تزلزل می‌دید! این گروه تلاش کرد با فراموشاندن تاریخ پیش از 84 به شدت دولت را تخریب کند تا بلکه به عمر سیاسی احمدی‌نژاد پایان دهد! گروهی که در مدت دولت نهم ثابت شد که حتی در میان اصول‌گرایان هم پایگاهی محکم و نیرو‌هایی توانمند دارد با تمام توان خود علیه دولت به پا خاست! گروهی که زمانی خط امام را پایان‌یافته می‌دانست! و حتی در دوران اصلاحات سنگین‌ترین هجمه‌ها را به پایگاه ولایت‌فقیه و ارزش‌های ملی و مذهبی مردم انجام داد اینک در لباس مذهب و ولایت‌مداری درست 180 درجه بر عکس اوامر رهبری با دولت رفتار کرد!


پس از 4 سال ناکامی در ساقط نمودن دولت اینبار این گروه با سه نماینده به محوریت موسوی آن هم با حجم وسیع تخریب که در طول تاریخ انقلاب بی‌سابقه بود پا به میدان رقابت انخاباتی دولت دهم گذاشت تا اگر هم نتوانست به دولت راه یابد دست کم با شکستن رای احمدی‌نژاد چماقی محکم‌تر از گذشته علیه وی در اختیار داشته باشند! در این بین مناظره‌ی احمدی‌نژاد و موسوی در تاریخ 13/3/1388 "نقطه‌ی عطف"ی در تاریخ انقلاب بود! اشاره‌ی صریح احمدی‌نژاد به جریان هاشمی و سو استفاده‌ی ایشان در قدرت که به نوع خود بی‌نظیر بود کشور را در آستانه‌ی "تاریخ معاصر انقلاب" گذارد! اینک همه‌چیز تنها به میزان رای ملت مربوط می‌شود یا گروه هاشمی آنچنان پایگاه خود را از دست‌رفته می‏بیند که چاره‌ای جز کوچک شدن و حتی محو شدن نداشته باشد و یا آنچان زبانش حتی در صورت پیروزی احمدی‌نژاد دراز و چماقش سنگین می‌شود که باید منتظر تغییرات اساسی حتی در سطح رهبری انقلاب بود! به هر حال تاریخ معاصر انقلاب از فردای 22/3/1388 شروع خواهد شد و این رای ملت است که ثابت خواهد کرد تاریخ معاصر انقلاب کماکان به نفع گروه هاشمی رقم می‌خورد یا علیه آن!


التماس دعا


یا علی «ع» مدد!


» نظر

انتخابات: محمود عدالتخواه!

کد یادداشت:-1019327

به نام خدای عدالت


مردم نخورند فریب بازی


دارند بصیرت کافی


دیگر نی‌اند مردمانی


آموخته‌ی شهنشاهی!


بعد از سه دهه نور اسلام


دارند توان درک کافی


برنامه‌جویند و صداقت


نه رنگ و نسب و قول واهی!


بشناخته‌اند زبیر و طلحه


عبرت گرفته‌اند ز ماضی


احوال کنون مهم بدانند


دیگر نخورند فریب ماضی


مردم سپاسگذار آن‌روز


ای آنکه به رنگ سبز نشانی


امروز چه‌ای گذشت آن روز


امروز بگو چه بار داری؟


محمود ما نژاد احمد


نترس و شجاع چو خامنه‌ای


پیموده ره پیر جماران


آن شیر دلیر انقلابی


چون شیخ نباشد افتخارش


حمایت مردم فراری


اوست خادم مردم محروم


او را بود نظر، خدایی


سردار بدان اگر چه آن روز


بودی تو سرباز خمینی


آن جام که نوشید آن بزرگمرد


زین رو تو راست اتهامی!


ملت ما چو شیر شرزه


ترسو نباشدش مکانی!


لِلَّه که بود فرضِ بر ما


تداوم این ره الهی


بشنفته‌ایم فریاد یاری


از جانب آن خاک اشغالی


هیهات اگر سکوت نماییم


این نیست مرام مسلمانی!


از بهر تعالی ایران


از بهر تحول جهانی


از بهر عنایت ولی‌عصر


از بهر رضایت الهی


ای آنکه توراست عشقِ مهدی


حقا! که رای ما تو باشی!


ای احمدی‌نژاد بدان‌که


محمود عدالتخواه مایی!


عباس مهدوی


التماس دعا


یا علی «ع» مدد


» نظر
   1   2      >