اندر معضلات دانشگاه!
بسم الله الرحمن الرحیم
بیش از یک ماه میشود که مطلب جدیدی نگذاشتهام چون وقتش را نداشتم! وگرنه موضوع زیاد بود. البته در وب نوشت جدیدم یک چند مطلبی گذاشتهام و کماکان دعاگوی توجه دوستان در همکاری و مطلب گذاری! ولی خداییاش هر چه کردم این را ننویسم نشد که نشد! این جای گلویم گیر کرده باید بنویسم! اشتباه نکنید نمیخواهم دوباره به صدا و سیما نه ببخشید رسانهی ملّی گیر بدهم که مثلاً چه معنا دارد در سریال ساختمان 85 زنان با همان لباس خانگی بیرون میروند و زن بدبخت بیچارهی داداش در شرف اعدام مشکل روحی دار چادری است! یا اینکه اگر قرار بوده همهی کارآگاهان و بازپرسان و دادستانان و امثالهم در جبهه بوده باشند و در میان رزمندگان پس کی در شهر بوده و در جدال با مجرمان! نه! نمیخواهم به رسانهی ملّی گیر بدهم و شبکهی خبرش که خبرش را بیاورند! نمیدانم شاید العالم و پرس تیوی فقط از طریق ایران پخش میشوند و ایرانی نیستند و یا شاید هم فارس زبانان عموماً و ایرانیان خصوصاً آدم نیستند! یا اینکه چرا سیمای آفتاب استان مرکزی روزی 7 الی 8 ساعت است ولی وقتی نوبت پخش از طریق شبکهی دیجیتال برای تهرانیها میشود 16 ساعته میگردد! و چرا شبکه تهران تافتهی جدا بافته است و الخ! کلاً فعلاً قصد جسارت به ساحت مقدّس سازمان عریض و طویل در تهران جا خشک کردهی از همه جا بیخبر صدا و سیما را ندارم که به راستی از کودک اول ابتدایی نباید انتظار حل مشتق و مثلثات را داشت! کاری هم به سران فتنه و خاندان عالی جناب سرخ پوش پیش از 27/3/1384 و آیتالله پس از آن تاریخ را ندارم که ندارم که ندارم! از قوهی قضاییه دیگر نگویید که هنوز تنم برای فیلتر شدن و بازداشت نمیخارد! ولی این روزها امنترین و بی درد سرترین کار گیر دادن به نظام آموزشی ایران است! نمیگویم دانشگاه آزاد اسلامی که مبادا جناب جاسبی و آن دیگری و به تبعشان فلان قوه بهشان بر بخورد خدایی ناکرده! انشاءالله که دانشگاه تهران است! ولی از حق نگذریم خدا با من بود که درس مربوطه را حذف کردم! هر چند درترم جاری و به قول برادران افغان در ترم روان هم چارهای ندارم مگر گذراندن آن درس با همان استاد مدیر گروه ساکن شهرستان دیگر! یک درس است و همان استاد! کار این ترمش هم نیست! اینکه از 155 نفر که امتحان دادهاند فقط 18 نفر آن هم با حداکثر نمرهی 12 قبول شوند! که تازه اگر هم فرض محال بگیریم آنهایی را هم که فرموده بروند و تمرینهای کتاب را حل کنند و بیاورند تا نمره بگیرند هم همگی این کار را کنند و فرض محال در بینشان نباشند افرادی که این کارشان فقط باعث میشود نُه و نیمشان، نُه و هفتاد و پنج صدم گردد! مجموع کل قبولیها میشود حداکثر 40 نفر از 155 نفر آن هم بدون احتساب حذفیها که در آن صورت واویلا!
آخر چه بگویم؟ از دانشجویی که یازده و بیست و پنج صدم شده بود چون اگر قرار باشد 20 بگیرد باید بیاید جای استاد درس دهد؟! یا آن دیگری که تمیز بودن برگه و صحیح بودن پاسخهایش دلیل بارز بر تقلبش بوده است؟!
استادی در حال تصحیح برگهی دانشجویانش به برگهی امتحانیِ تر و تمیز اما بی نام و نشانی بر میخورد! فلان سوال را اگر چه صحیح اما زیاد شرح نداده و دیگری را میتوانست از راه بهتری به جواب برسد هر چند که باز هم به جواب رسیده! اصلاً چرا نباید نامش را بنویسد! نمرهی بالا هم که حتماً بیانگر بیسوادی یا کیلویی نمره دادن استاد است! پس 14 از سرش هم زیادی است! اما نکته اینجاست که خط طرف خیلی آشناست و وقتی خوب دقّت میکند میفهمد که ای دل غافل این که برگهی خودم است که پر کردهام تا برگهی دانشجویان را از روی آن تصحیح کنم و الخ!
التماس دعا
یا علی «ع» مدد
موضوع: دل نبشته
» نظر