شعر: نوروز عشقبازی!
به نام خدای شاهد!
ای خاک در کویت برتر ز جنان باشد
هر کس که تو را عاشق سلطان جهان باشد
ای مستی و هشیاری، ای عامل بیداری
ای آب حیات ما، در دست تو جان باشد
دنیا همه بیداد است، دانی که کجا داد است؟
آنجا که قدوم تو روی دیدگان باشد
ای روز تو نه هر روز، داستان تو چه جانسوز
برتر ز طنازی با این همه آن باشد
ای گریهی در راهت برتر ز دو صد شادی
ای کرب و بلای تو گویی که جنان باشد
آمد محرم باز نوروز عشقبازی
بر سینه و سر زنید کاین شادیمان باشد
شد درس شهادت باز آغاز در این ایام
آزادگی آموزید این مکتبمان باشد
دارد میدهد بر ما درس وفاداری
جانم به فدای آن سقای طفلان باشد
گیر درس بصیرت از زینب و علی سجاد
آری! این اسارت مفهوم همان باشد
هفتاد و دو پروانه وقت آشنا بودند
آنکس که نبود آن روز مغلوب جهان باشد
ای شیعه ز حسین تو آزادگی آموز
مرده هر آنکس کاو در بند بتان باشد
دل بر حقیقت نه غافل منشین عباس
قاتل حسین در اصل نادانیمان باشد
عباس مهدوی
التماس دعا
یا علی«ع»مدد
موضوع: شعر
» نظر