سردار اعلایی و چند نکته
بسماللهالرّحمنالرّحیم.
قبل از هر چیز اجازه دهید قدری از نظر خودم در مورد سردار اعلایی بگویم! کلاً تا چند سال پیش شناخت چندانی از او نداشتم یا بهتر است بگویم اصلاً نمیشناختمش! تا اینکه در سایت «الف» پرسش و پاسخی میان ایشان و خوانندگان برگزار شد و اینگونه شناخت من از ایشان توأم با نگاهی منفی آغاز گردید!
ایشان در آن پرسش و پاسخها با وجود تحلیلهای دقیق و نسبتاً دقیق به شدت قبیلهای رفتار میکرد، شخصاً چند پرسش در مورد نظم در یکی از نیروهای نظامی، تخریب ارتش در برخی نهادها و نقش آن در جنگ پرسیدم و ایشان به صراحت مدعی شدند رعایت نظم و انضباط نظامی تا همین مقدار هم برادری را در فلان نهاد تضعیف کرده است (مخالفت صریح با نظم و انضباط نظامی که حتی پیامبر در مورد آن به شدت حساس بود)! تلویحاً نقش ارتش در جنگ را با وجود تأکید بر تعامل متقابل و حضور مؤثر همهی نیروها، زیر سؤال برد و حتی نتایج بدیهی عملیاتهایی مانند کمان 99 را انکار فرمود! نه اینکه من از پی ندانستن، سؤالها را پرسیده باشم، خیر! بلکه به نوعی میخواستم ایشان را بهتر بشناسم و البته کم هم طالب این نبودم تا بدانم چرا در کشور اسلامی ما، یک عده اینگونه علیه نیرویی که جز وظیفهی ذاتی خودش کاری نمیکند و در همان حد هم مدعی نیست تخریب میکنند؟
دید منفی من نسبت به جناب اعلایی موقعی بیشتر شد که خاطرهای بس عجیب و غریب و غیر قابل قبول (در حد ماجرای پوتین کیهان!) در برنامهی مجلهی حماسی شبکه 1 و در حضور مجری و یکی از امیران نیروی هوایی ارتش تعریف کرد. ایشان مدعی شد در عملیات فاو یعنی 5 سال پس از شروع جنگ یک هواپیمای عراقی را زدیم؛ خلبان با چتر بیرون پرید ولی بسیجیها چون نمیدانستند چتر چیست!؟ به خیال آنکه هواپیماست شروع به تیراندازی کردند و ما که تذکر میدادیم چه میکنید و...
خود قضاوت کنید! یک بسیجی جنگ دیده نه! بلکه یک آدم عادی، سال 1364 هم نه! بلکه هزار و بوق چهار! چگونه ممکن است فرق بین چترباز و جنگنده را نفهمد؟
در کل من درست یا غلط نتوانستهام دیدی مثبت نسبت به ایشان داشته باشم. اخیراً هم آقای اعلایی مقالهای در اطلاعات منتشر کردند که عکسالعملهای بعضاً شدیدی را به همراه داشته است. ایشان در آن در مقاله که مصادف سالروز قیام نوزدهم دی قم منتشر شد، با سؤالهایی از زبان شاه به تحلیل دلایل گسترش قیام مردم و سقوط رژیم پرداخته است؛ البته قبول دارم مقاله آن هم با توجه به مسایل دو سال اخیر کشور خیلی غلط انداز است به ویژه اینکه از ایشان بعید است انقلاب اسلامی را در چارچوب عواملی تحلیل کند که حداکثر میتواند به تغییر دولت و قانون اساسی و یا حتی تعویض شاه منتهی شود نه ریشه کن شدن درختی چند هزار ساله! به هر حال ایشان در آن مقاله نکاتی از قبیل آزادی بیان، آزادی مخالفت و... را متذکر شدهاند و درست یا غلط عدهای حمل بر آن کردهاند که خواسته جمهوری اسلامی را به خاطر نحوهی برخورد با فتنه محکوم کند!
گیریم که اینگونه باشد. هرچند من نیز نسبت به هدف مقاله مشکوک هستم ولی مگر نه اینکه ایشان بعداً نامهای نوشته و تذکر داده که از مقالهاش سوء برداشت شده است؟ مگر نه اینکه در مقاله اثری از قیاس علنی نظام اسلامی با طاغوت به چشم نمیآید؟ مگر در حدیث نیامده اگر گناهی را خودت هم از برادر ایمانیات دیدی ولی او تکذیب کرد حرفش را بپذیر؟ مگر در اسلام و قانون اساسی ما اصل بر برائت نیست؟ پس چرا عدهای هنوز دست بردار نبوده و حتی پس از انتشار نامهی دوم و توضیحات سردار، به ایشان میتازند؟ حتی اگر قبول کنیم ایشان ضد انقلاب و بلکه خائن بالفطره باشند (که بیشک نیستند) تجمع و تعرض به منزل مسکونی وی که حتماً اهل خانه و ناموسش در آن ساکنند چه توجیهی دارد؟ آن هم در حالی که کفار قریش هم به احترام زنان و کودکان خانهی پیامبر، حمله به ایشان را تا صبح به تأخیر انداختند!
ما را چه میشود؟ که اسلامم آرزوست!
التماس دعا!
یا علی «ع» مدد!
موضوع: عمومی
» نظر